خود را بهتر بشناسید. درونگرا هستید یا خجالتی؟

افراد درونگرا و خجالتی چه رفتاری دارند؟

امیر می گفت حدودا دوازده ساله بودم که احساس کردم دیگه برا خودم مردی شدم و باید در جامعه حضور داشته باشم. دیگه باید توی جمع فامیل با من مثل یه بچه پنج، شش ساله رفتار نکنن. یادم هست در یک جمعی کنار پدر نشسته بودم. بزرگترها همه با هم صحبت می کردن، از خرید و فروش ماشین تا وضعیت آب و هوا. من هم کاملا در حال گوش دادن به بحث بودم.

چند دقیقه بعد یکی از دوستای پدرم گفت آقای ابراهیمی چه پسر مودبی داری… ماشاا خیلی سر به زیره. تقریبا حواس همه به سمت من جمع شده بود. اولش کلی خجالت کشیدم و با تکان دادن سرم و لبخندی سرد از آن فرد تشکر کردم. چند نفر دیگر هم حرف دوست پدرم را تایید کردن و از این که من ساکتم تعریف کردن. یه نفر گفت این آدم هایی که ساکت هستند افراد زیرک و باهوشی هستن. یه نفر گفت این پسر در آینده به جاهای خوبی می رسه. کاش ما هم می تونستیم این قدر پر حرفی نکنیم.

کم کم داشت خوشم می آمد. احساس کردم همین طور ساکت بمانم بهتر است. روزها و سال ها گذشت و من در جمع های مختلف به خاطر این که دیگران از من تعریف می کردند حرفی نمی زدم. اما احساس کردم در زندگی واقعی به خاطر این خیلی ساکت هستم دارم لطمه می خورم. یکی از جاها سر کلاس دانشگاه بود که ارائه داشتم. با وجود این که معلومات خوبی داشتم اما نمی تونستم جلوی همه حرف بزنم. دیگر نمی خواستم خجالت و کمرویی که از دوران نوجوانی همراه خود آورده بودم با خود به آینده ببرم. وقتی دقت کردم متوجه شدم من فردی خجالتی هستم و در طول این سال ها با سرپوش های جذابی مثل مودب بودن و… که برای این حس انتخاب کرده بودم احساس خوبی داشتم. اما حالا به وضوح می دانستم که مودب بودن با خجالتی بودن فرق دارد. درواقع فرد خجالتی نقاب مودب بودن را به چهره می زند تا بلکه کمی از حس بدش کاسته شود.

توی دانشگاه به جای مودب بودن واژه دیگری برایم انتخاب کرده بودند که علمی تر و با کلاس تر بود. یه روز از احسان که دوست صمیمی ام بود پرسیدم که کاش می شد من هم مثل تو توی کلاس حرف بزنم، کاش می تونستم مثل تو راحت ارتباط برقرار کنم. احسان گفت پسر تو درونگرا هستی و من برونگرا. خب، این به خاطر تفاوت شخصیتی ما هست. حالا یک صفت دیگری هم داشتم به یدک می کشیدم. نمی دانستم که آیا درونگرا یعنی همان فرد خجالتی؟ یعنی تفاوت درونگرا و خجالتی چیه؟

تفاوت درونگرا و خجالتی چی هست؟

معمولا جامعه افراد درونگرا و خجالتی را با یک چوب می راند. اما وقتی دقت می شود می فهمیم که تفاوت بسیاری دارند. برای این که کمی این قضیه روشن تر شود کمی در رابطه با درونگرایی صحبت می کنیم چون اغلب حس خجالتی بودن برایمان آشناست و نیازی به تعریف خاصی ندارد. یکی از تعریف هایی که برای افراد درونگرا گفته اند این هست که افراد درونگرا انرژی خودشون را از تنهایی می گیرند. یعنی اگر در خانه بمانند و مثلا مطالعه کنند بهتر شارژ می شوند تا این که در یک جمع صدنفر قرار بگیرند.

اما نکته مهمی که باعث تفاوت در افراد درونگرا و خجالتی می شود این هست که درسته افراد درونگرا از تنهایی لذت می برند اما این رفتار به هیچ وجه مانع از پیشرفت آن ها نمی شود و برعکس گاهی می توانند در خلوت خود به ایده های نابی برسند. اگر یک فرد درونگرا نیاز باشد که مثلا در جمع هیت مدیره صحبت کند، به خوبی این کار را انجام می دهد، اگر در خیابان قدم بزند و فردی آشنا ببیند به راحتی با او صحبت و خوش و بش می کند. در واقع با وجود این که می تواند حرفش را بزند، ارتباط برقرار کند و … اما اگر این شرایط نباشد ترجیح می دهد که تنها باشد تا این که در جمع.

اما افراد خجالتی نمی توانند در جمع صحبت کنند، اگر قرار باشد با فردی غریبه ارتباط برقرار کنند این کار برایشان بسیار سخت و ترسناک هست و ترجیح می دهند که راهشان را کج کنند تا آن فرد را نبینند. یکی دیگر از تفاوت های افراد درونگرا و خجالتی این هست که افراد خجالتی اعتماد به نفس خوبی ندارند و حاضرند که گاهی ضرر کنند تا این که بخواهند ارتباطی برقرار کنند.  این افراد دائم نگران این هستند که توسط دیگران مسخره شوند و به همین خاطر از قرار گرفتن در جمع خودداری می کنند.

افراد خجالتی باید چی کار کنن؟

خوشبختانه آموزش های زیادی برای رفع خجالت وجود داره اما تا زمانی که اقدام عملی نباشه کاری از دست کسی ساخته نیست. افراد خجالتی باید درد خجالتی بودن را بیشتر از صحبت در جمع و ارتباط برقرار کردن حس کنند. زمانی که فردی به این مرحله می رسد دیگر احساس خوبی از درون ندارد و یک نیروی درونی آن را به سوی دیگر هل می دهد. درسته که برای این افراد سخنرانی، صحبت در کلاس درس، ارتباط برقرار کردن سخت هست اما اگر بخواهند تغییر کنند چاره ای جز برداشتن گام های کوچک نیست حتی اگر صورتشان سرخ شود.

هر روز برای خود یک گام کوچک تعریف کنید. مثلا امروز می خواهم با راننده تاکسی در مورد درخت های بلوار صحبت کنم. یا این که برای بچه های کوچک فامیل قصه تعریف کنید. اگر هر روز یک گام کوچک تعریف کنید رفته رفته احساس خجالتی بودن شکسته می شود و دیری نمی گذرد که اگر لازم باشد شما برای یک جمع صد نفره صحبت می کنید. بنابراین همین حالا فکر کنید که چه کاری می توانید انجام دهید.

دوست عزیز، شما هم می تونی تجربیات خودت را در این زمینه برای دوستان دیگه در زیر همین مقاله بنویسی تا دیگران استفاده کنند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.