چه کنیم زندگی تکراری نشود؟

رهایی از زندگی تکراری

سلام به شما و امیدوارم که همیشه بهترین خودتان باشید…

از اون جایی که قول داده بودم ادامه بحث کشف رسالت فردی را در یک مقاله جدید شرح بدم، الان وقت اون رسیده که در این کار انجام بشه. اما شاید براتون این سوال پیش اومده باشه که چرا اسم این مقاله را رهایی از زندگی تکراری گذاشتم؟ مثلا باید به اسم کشف رسالت فردی ۲ قرار می دادم. خب، راستش قرار بود که موضوع رهایی از زندگی تکراری که توی ذهنم بود را هفته های بعد شرح بدم. وقتی دقت کردم و به موضوع به صورت ریشه ای نگاه کردم متوجه شدم که این دو موضوع یعنی رسالت فردی و رهایی از زندگی تکراری چقدر ارتباط تنگاتنگی با هم دارند. به همین خاطر تصمیم گرفتم این دو را در هم ادغام کنم یعنی هم به ادامه موضوع کشف رسالت فردی بپردازم و هم به رهایی از زندگی تکراری را پوشش بدم.

چه می شه که زندگی تکراری می شه؟

وقتی داشتم درباره این موضوع تحقیق و فکر می کردم، متوجه شدم که متاسفانه خیلی سطحی بهش نگاه شده یعنی به جای این که ببینن که چرا این اتفاق می افته پیشنهاداتی داده می شد که کاملا موقتی بود. مثلا توصیه می شد که برای این که زندگیتون از تکرار دربیاد برید پارک قدم بزنید و یا مسیری که هر روزه میرید سرکار را عوض کنید و از یک مسیر دیگه ای برید. یا این که به سینما یا یه رستوران برید. خب، این که هر کسی می دونه، البته نمی خوام بگم که این کارا به درد نمی خوره و گاهی اوقات هم لازمه ولی چیزی که هست اینه که هم موقتی هست و هم نمی شه هر روز این کارا را انجام بدیم و شاید کسی وقت کافی نداشته باشه.

حالا می رسیم سراغ موضوع خودمون یعنی داشتن رسالت فردی، توصیه می کنم اگه مقاله قبلی را مطالعه نکردید حتما یه مرور کنید چون در اون جا درباره تشخیص این که “آیا ما رسالت داریم یا نه” و همچنین درباره این که “اصلا رسالت فردی چیه و چه فایده ای داره” مفصل صحبت کردیم.

می گن وقتی زندگی تکراری میشه که هدفی نداشته باشی. حالا یه قدم برگردیم عقب تر و این سوال را از خودمون بپرسیم که چرا هدف گذاری نمی کنیم؟ کتاب های زیادی هست که راجع به هدف گذاری صحبت کردن اما چرا بارها شروع کردیم و شکست خوردیم؟
چرا راه دوری بریم، سال ها قبل خود من این موارد را بارها تجربه کردم. هدف گذاری کردم و رها کردم، باز هدف گذاری و باز با مدتی بیشتر از قبل ادامه دادم و رهاش کردم. روی کاغذ نوشتم، کتاب های و دوره های هدف گذاری شرکت کردم؛ راستش بی تاثیر نبود ولی اون چیزی نبود که به من ثبات قدم بده. وقتی به خودم اومدم دیدم یه مدته که تقریبا زندگیم  داره تکرار می شه. مثلا یک روز را ضربدر سی می کردم یعنی کل سی روز تقریبا توی چند تا کار که مدام تکرار می دادم خلاصه می شد.
یه محاسبه ساده …
اگر به اطرافتون نگاه کنید متوجه می شید که بعضی ها یک روز را ضربدر ۳۶۵ روز می کنن و بدتر از اون بعضی ها یک سال را ضربدر سی می کنن. مثلا فردی را در نظر بگیرید که فقط سال اولی که سرکار میره براش تجربه جدید هست و بعد از یک سال دیگه تقریبا همان کار را به مدت سی سال تکرار می کنه. فرقی نمی کنه که اون فرد یک استاد دانشگاه باشه که هر سال یک جزوه تکراری را تدریس می کنه یا یک تعمیر کار ماشین که فقط یه کار را انجام می ده و حاضر نیست چیزهای جدیدی یاد بگیره و یا کارمندی که حاضر نیست طبق شرایط شرکت یا اداره، خودش را به روزتر کنه و بلاخره یه خلاقیت و حرکت نوی داشته باشه.
پس هدف گذاری خالی خالی نمی تونه زیاد تاثیر داشته باشه. قبل از این که هدف گذاری کنیم باید بریم سراغ کشف یا شناخت رسالت فردی خودمون تا بعدش بر اساس اون هدف گذاری کنیم. خب، من بنا را میزارم به این که مقاله ای که در بالا پیشنهاد کردم را مطالعه کردید. پس بریم سراغ این که چه موانعی وجود داره که نمی تونیم رسالت فردی خودمون را پیدا کنیم تا بتونیم از زندگی تکراری رها شویم.

موانع کشف رسالت فردی

  • یه عده ما را هل می دن

تاثیر دیگران در زندگی تکراری

چه بخوایم و چه نخوایم همه مون در مسیر زندگی از دیگران تاثیر گرفته ایم. فردی که همه خانواده و فامیلش دکتر و مهندس شدن، اگه دوست داشته باشه به علاقه واقعی خودش یعنی نقاشی برسه راه دشواری داره، زمانی که دوست داری رشته فلسفه بخوانی اما دوتا از دوستات رشته تجربی می خونن بازم می تونن تو را از علاقه و عشق واقعیت منصرف کنند.

بنابراین این جا هست که با روش هایی که در ادامه می گم باید تفکر عمیق داشته باشید و این جمله را به یاد داشته باشید که

آینده خود را تبدیل به آرزوهای دیگران نکنید.

  • به خاطر یک مشت نمره

با کلی ذوق می رفتیم خونه و کارنامه پر از نمرات ۲۰ خودمون را نشون فک و فامیل می دادیم. از خاله و عمو تا دوستان پدر و مادر. اما همیشه حسرت یه چیز را به دلمون می زاشتن. و اون هم این بود که بهمون می گفتن تو که همش ۲۰ گرفتی، کاشکی نمره علوم هم به جای ۱۹.۵ بیست می شد. آخه یکی نبود بگه این همه نمره ۲۰ گرفتم، حالا شما دوست داری مثل لباس پوشیدن همه نمرات باید حتما با هم ست بشن که تو راضی بشی؟!

چقدر قضاوت های نادرست که بر اثر نمره بر ما شد. می گفتن شما چون ریاضی ۱۸.۵ شدی و علوم ۱۷ پس باید بری رشته ریاضی! بنابراین بخش زیادی از دانش آموزان فقط به خاطر یک مشت نمره مسیر زندگی شون تغییر کرد. الان هم طرف دکتری و یا فوق لیسانس داره ولی چون در مسیر رسالت زندگیش نیست، خیلی نمی تونه خلاقیت به خرج بده و احساس می کنه زندگی تکراری را داره سپری می کنه.

  • برای دل دیگران

این مورد خیلی زیاده که زندگی مون را به خاطر دل دیگران تنظیم می کنیم که مبادا از ما ناراحت بشن. یعنی حاضریم اون کاری که دوست نداریم انجام بدیم اما دیگران از ما ناراحت نشن. طرف توی فلان اداره داره کار می کنه، به ذهنش می رسه که باید بره و خودش یک کارآفرین بشه. وقتی این را مطرح می کنه، خیلی از نزدیکان بهش می گن کار آماده را می خوای رها کنی و بری سمت کاری که هیچ معلوم نیست توش چی باشه؟ این جاست که احساس می کنیم برای این که دیگران ناراحت نشن باید برگردم سر جای قبلی خودم. در واقع دوباره همان زندگی تکراری شروع میشه.

  • پای رسالتمون نمی ایستیم

نقش استقامت در رسالت فردی

گاهی وقت ها رسالت خودمون را پیدا می کنیم. اما حاضر نیستیم کمی به خودمون زحمت بدیم. دلیلش اینکه که به اشتباه به ما گفتن اگه رسالت خودت را پیدا کنی و عاشق کارت بشی دیگه همه چیز حله و هیچ سختی نداره. همین تفکر اشتباه هست که ما کم میاریم. در واقع درست اینه که بگیم اگه رسالت خودت را پیدا کردی و عاشق کارت شدی به هر حال سختی ها هم به عنوان بخشی از کار سراغت میان اما تو می تونی از پسشون بر بیای نه این که اصلا سختی به وجود نمیاد!

چطوری رسالتمون را پیدا کنیم؟

برای این که سخن به درازا نکشه چند تا سوال به ظاهر ساده اما عمیق از خودتون باید بپرسید و شاید ساعت ها باید باهاش کلنجار برید تا به پاسخ عمیقی برسید. باید با خودتون روراست باشید چون فعلا کسی نیست که بخواد درباره شما نظر بده یا قضاوتی داشته باشه.

  • سوال اول: ۲۰ کاری که دوست دارید قبل از مرگ انجام دهید که حسرت به دل نمانید کدام اند؟

سعی کنید روی برگه بنویسید، احتمالا تا ۵ تا را جواب بدید اما باز فکر کنید و اون را تا ۲۰ تا برسونید. نیازی نیست که کارها خیلی مهم باشه. مثلا شاید یکی دوست داشته باشه که از مقبره حافظ و سعدی دیدن کنه یا یکی دیگه بگه مثلا یک مدرسه بسازم. با این سوال چیزهایی از ناخودآگاه شما بیرون می ریزد که شاید سال ها زیر خاکستر ترس و تردید مدفون شده بود. با این کار یک بار دیگر تمام عشق علاقه خودتون را می تونید روی کاغذ ببینید.

  • سوال دوم: از خواب بلند می شید و می بینید توی حساب شما پنج هزار میلیارد تومن ریخته شده(می خوام بگم که محدودیت مالی ندارید)، اون وقت چه کاری انجام می دید؟ شاید بگید مسافرت دور دنیا، خب بعدش چی؟ تا کی می خوای سفر کنی؟ سعی کنید عمیقا فکر کنید. این سوال شما را از قید و بند محدودیت مالی جدا می کنه و باعث می شه علایق واقعی شما کشف بشه.
  • سوال سوم: تا چند ساعت دیگه یه کارگردان معروف به شما زنگ می زنه و از شما می خواد که فیلم زندگیتون را بسازه و بعدش توی سینما و تلوزیون پخش کنه. شما دوست دارید چه کارهایی از شما پخش بشه؟ اگه خودتون می خواستید زندگی نامه خودتون را هر جوری که دوست داشتید بنویسید، اون را چطوری می نوشتید؟

اگه فردی این موارد را در زندگی خودش بررسی نکنه در دچار زندگی تکراری میشه. چون خودش را نمی شناسه و نمی دونه باید کجا بره و چی کار کنه و در یک حلقه تکرار شونده میافته. این سوالات را بارها از خودتون بپرسید و بنویسید تا به درک خوبی از خودتون برسید. توصیه می کنم برای راهنمایی بیشتر از مقالاتی که در حوزه خودشناسی در وب سایت وجود داره استفاده کنید.

بنابراین زندگی تکراری نمی شود اگر رسالت فردی خودمان را پیدا کنیم و در مسیر آن حرکت کنیم. وقتی در مسیر باشیم هر لحظه از آن پر از لحظه های خوب، خلاقیت و زیبایست. امیدوارم که همیشه بهترین خودتان باشید…
3 نظرات
  1. حسین می گوید

    سلام آقای رزم جو خداروشکر بخاطر سایت خوبتون

    1. علی اصغر رزم جو می گوید

      تشکر از شما

  2. مجتبی می گوید

    سلام و عرض ادب ، مطلب بسیار خوبی بود ، مدتها دنبال موضوع رسالت شخصی و روش پیدا کردن اون بودم که در این مقاله مفید و کاربردی توضیح دادید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.