از شغلم خسته شدم ، چه کار کنم؟

از شغلم خسته شدم دیگه

سلام دوست خوب من، نبینم که خسته باشی. می دونم که از شغلت خسته شدی و دنبال راه کار می گردی. خوب جایی اومدی. می خوام چند تا راه کار به شما بگم که دیگه نگی از شغلم خسته شدم. حتی گاهی وقت ها برخی ها پا را فراتر می گذارند و می گن از شغلم متنفرم. خب، من به احساسات شما احترام می گذارم و حق می دم که هر انسانی می تونی از کار خودش بدش بیاد یا این که ازش لذت ببره. حالا بریم سراغ چندتا راه حل و امیدوارم که شما هم در بخش نظرات بتونید هم به من و هم به دوستان دیگه کمک کنید که بتونیم راه حل های بیشتر ی پیدا کنیم.

اول باید از خودتان شروع کنید

یادت میاد روز اول که سراغ این کار رفتی چه دلیلی داشتی؟ به این سوال خوب فکر کن… شوق کارمند شدن، شوق پول درآوردن یا فرار از بی پولی، این که سابقه کاریت بالا بره یا این که به هر نحوی که شده بخوای مستقل زندگی کنی و ده ها دلیل دیگه که خودتون بهتر از هر کس دیگه ای می دونید. خب حق هم دارید چون بالاخره تمام این موارد برای شروع کار مهم هستند. حالا چند سال گذشته و زمزمه هایی به گوش می رسد که می گی از شغلم خسته شدم، از شغلم متنفرم و این یعنی باید یه کاری کنی و آژیر به صدا در آمده است.

شما روز اول یک نکته مهم را از اقلم انداختید و شاید هم مجبور بودید که از قلم بیاندازید و آن هم این بوده که شما خودشناسی انجام ندادید. شاید این کلمه براتون کمی نامفهوم باشه اما به صورت خلاصه یعنی این که شما با پتانسیل های خود و نقاط قوت و ضعف خودتان آشنا نشدید که در راستای آن کاری متناسب انتخاب کنید؛ هر چند که کمی زمان بیشتر صرف می شد اما به هر حال ارزشش را داشت. تصور کنید یک فردی که عاشق ارتباطات با محیط بیرون هست و روابط عمومی بالایی دارد را مسئول بایگانی پرونده ها در یک اتاق سه در چهار کنیم. در این حالت اتاق برای این فرد حکم یک زندان انفرادی دارد که لحظه به لحظه آن به سختی می گذرد. البته برعکس این قضیه نیز صحت دارد.

این که شما می گویید از کارم خسته شدم یک معنی عمیق دارد، یعنی از پتانسیل های من به خوبی استفاده نشده است.
بنابراین توصیه می کنم که برای آشنایی بیشتر با خودشناسی مقاله زیر را مطالعه کنید.
خودشناسی چیست؟ راهی برای لذت بردن از زندگی

معمولا وقتی با شغل اولی ها یعنی کسانی که تازه می خواهند شغل پیدا کنند در باره خودشناسی و کشف رسالت زندگی صحبت می کنم با کمال تعجب به من نگاه می کنند که این ها چه ربطی کار داره. می گن باید کاری پیدا کنیم که توش پول باشه یا کار، کاره دیگه چه فرقی می کنه یا این که توی این دوره زمونه کار پیدا نمی شه حالا ما بیام به خودمون سخت بگیریم که کار متناسب خودمون پیدا کنیم و …

اما چند سال بعد از کار کردن متوجه می شن که باید از همان اول خودشان را پیدا می کردن و بعد سراغ کاری می رفتن که از کارشان دلزده نشن. اما بریم سراغ راه حل های دیگه و ببینیم که از کدام می تونید برای بهتر شدن حالتان استفاده کنید.

از یک زاویه دیگر نگاه کنید

نگاه مثبت برای از شغلم خسته شدم

فرض کنید شما در یک شرکت استخدام شدید. طبیعیه که حقوق شما ناچیز باشه و آن چیزی نیست که بتواند شما را راضی نگه داره. با خودتان فکر می کنید یعنی ۳۰ سال باید با همین حقوق و نهایتا با افزایش چند درصدی سالانه به کار خودم ادامه بدم. اینجاست که می گویید از شغلم خسته شدم و فکر می کنید که مثلا اگر تا ده سال کار کنم و حتی به ریالی از حقوقم دست نزنم نمی تونم صاحب یک خونه کوچولو بشم و کم کم از کارتون ناراضی می شوید.

در حالت دوم به این فکر می کنید که مثلا ۳ سال در این شرکت کار می کنم و هدف من این هست که با تجربه ای که به دست میارم  خودم در آینده به یک کارآفرین تبدیل بشم. در اینجا هدف شما پول نیست و حتی با حقوق کمتر هم کار می کنید. فقط می خواید کسب تجربه کنید و یک آینده فوق العاده ای برای خودتون در آینده رقم بزنید.

حال در این شرایط هر روز با شوق فراوان به شرکت می روید و به فعالیت مشغول می شوید و حتی کارهای خارج از وظایف را هم تجربه می کنید. در این حالت جمله از شغلم خسته شدم را به جمله از شغلم لذت می برم تبدیل می کنید. حال فکر کنید که شما چگونه می تونید نگاه خودتون را نسبت به کارتون عوض کنید. شاید برخی از افراد از این که فکر کنند در حال خدمت به جامعه هستند بتونه لذت بخش باشه.

حداقل یک روز با اشتیاق کار کنید

از کارم خسته شدم، از کارم متنفرم؛ قبول دارم ولی سعی کنید فقط یک روز تمام متعهد شوید که کارتان را به بهترین شکلی که می تونید انجام دهید. همین توصیه ساده می تواند در همه جای زندگی مفید باشد و چقدر افرادی بودند که در ابعاد مختلف زندگی از این کار سود بردند. به عنوان مثال شما کارتان را به خوشرویی و برخورد مناسب با ارباب رجوع و همکارانتان آغاز می کنید.

بعد با تمام انرژی شروع به کار می کنید، کم کم احساس می کنید که حالتان بهتر شده. این یک انرژی مثبت به دیگران منتقل می کنه و دیگران هم این انرژی به شما بر می گردانند. کم کم احساس مفید بودن می کنید و شاید به خاطر این که کار مدیرتان را به خوبی انجام داده اید از طرف مدیر تشویق شوید. کم کم این حس خوب و این انرژی به روزهای دیگر هم منتقل می شود و متوجه می شوید بعد از چند ماه چقدر پیشرفت داشته اید و از کارتان لذت می برید.

مهارت ارتباطی یاد بگیرید

ارتباط موثر راهی برای لذت بردن از شغل

برخی اوقات وقتی با دقت به افرادی که می گن از شغلم خسته شدم یا از شغلم متنفرم نگاه می کنم، متوجه می شوم که اگر این فرد در ده ها مکان دیگر هم استخدام و مشغول به کار بشه همین مشکل برایش به وجود میاد. البته شاید خودش متوجه موضوع نباشه اما فکر می کنه که چقدر دیگران بی رحم هستند، چرا هیچ کس به من توجهی نمی کنه، چرا و چرا … و همین افکار کم کم روی کارش تاثیر منفی می گذاره و از کارش دلزده و ناراضی می شه. در صورتی که با یک ارتباط مناسب با همکاران، مدیر و یا ارباب رجوع و … می تونه از پیامدهای بد ناشی از ارتباط نامناسب پیشگیری کنه.

از امروز به رفتارتان دقت کنید، ببینید که آیا دلیل نارضایتی شغلی شما می تونه از این مورد باشه. البته این حالت یک روزه به وجود نمی یاد. شاید چند سال با رفتار غیر صحیح ارتباطی بازخوردهای منفی فراوانی را دریافت کرده باشی و حالا به مرحله ای رسیده باشی که دیگه هیچ چیز به جز ترک شرکت و محل کار نتونه شما را راضی کنه. اما هنوز توصیه های دیگه هم مونده. یه مقدار صبر کنید و بقیه را مطالعه کنید.

کارتان را خوب ارائه کنید

افراد متخصص زیادی را می شناسم که می گن ما از طرف مدیر یا محل کارمان نادیده گرفته شده ایم. من خیلی تخصص و تجربه بالایی دارم اما به من توجهی نمی شه. اما بدتر از اون زمانی هست که فکر می کنید یه فرد کم تجربه تر از شما ارتقا شغلی می گیره ولی شما بعد از سالها هنوز در یک جایگاه باقی مانده اید.

این مورد می تونه رابطه ی مستقیمی با ارائه کارتان داشته باشه. آره، شما زحمت می کشید، شما متخصص ترین هستی، شما تجربه بالایی داری، اما باید بتونی کارتان را با یک ارائه خوب به جایی که نیاز هست برسونی. شاید دیگران اسم این کار را چاپلوسی بگذارند اما باید بدونید که این کار دقیقا چکیده دستاورد های شما هست اما چاپلوسی یعنی بزرگ کردن کاری که حتی انجام نشده و یا هر تعریف دیگری که شما می دونید.

دوست عزیز، در دنیای امروز انواع مهارت ها از جمله مهارت ارائه موفق را با کمی وقت گذاشتن و آموزش دیدن یاد بگیرید و خیال خودتان را راحت کنید. به عنوان مثال شما سه ماه روی یک پروژه کار کردید، می توانید حاصل کارتان را در قالب یک پاورپوینت یا یک برگه شیک و تمیز به همراه توضیحات به مدیرتان ارائه کنید. شاید فکر کنید که توجهی به کار شما نمی شود طبق تجربه، مدیران بسیار خوشحال و ذوق زده می شوند که یک پروژه مثلا سه ماهه را به صورت خلاصه در یک ربع به صورت جمع بندی شده بشنوند.

خلاصه کلام این که اگر از این کانال دارید ضربه می خورید بهتره که فکر به حال ارائه خودتان بکنید و راه شما این هست که آموزش ببینید. در این صورت هست که نمی گویید از شغلم خسته شدم.

در باره کارتان بیشتر آموزش ببینید

نقش آموزش در رضایت از شغل

متاسفانه افرادی می بینم که در سازمان یا شرکت و … کار می کنن و دقیقا جلمه زیر را به نحوه احس انجام می دهند.

برخی افراد یک سال را سی بار تکرار می کنند.
اگه بخوام این جمله را بیشتر توضیح بدم به این شکله  که سال اول که استخدام می شن تلاش می کنن که تجارب جدید کسب کنن.  یعنی سال اول هر روز چیزهای جدیدی برایشان رقم می خوره که یک درس و تجربه هست. اما بعد از یک سال همه چیز عادی میشه و تخته گاز تا با همین تجربه، سی سال را تکرار می کنن.
به عنوان مثال شرکت تصمیم می گیره که نرم افزار جدیدی را روی کامپیوترهای اداره نصب کنه. اینجاست که این فرد از همه شاکی می شه و شروع به انتقاد می کنه و برای خودش و دیگران اینجا تنش می کنه. بنابراین سعی کنید در دام یک سال ضربدر سی نیافتید و هر ماه با آموزش دیدن خودتون را به روز کنید. نیازی نیست که از طرف سازمان یک کارگاه آموزشی برگزار بشه. بلکه خودتان سعی کنید در کارتان ایجاد خلاقیت و نوآوری داشته باشید. دچار روزمرگی نشوید و از تغییر نترسید.
به هر حال باید در حوزه کاری که انجام می دهید به بهترین خودتان تبدیل شوید. حال فکر کنید که آیا شما از این بخش ضربه خورده اید؟ آیا هنوز می گویید از شغلم خسته شدم؟ اگر گیر کارتان اینجاست پس برطرفش کنید.

احساساتتان را مدیریت کنید

گاهی وقت ها تنها چند روز ممکنه این حس را تجربه کنید و بگید که از شغلم خسته شدم. اما شاید مشکل شما این جا باشه که یک مسئله دیگه را با کارتان دخالت داده اید. یا این که فشار کاری در یک مقطع خاص روی شما اثر گذاشته باشد. در این حالت پیشنهاد می کنم که برای استعفا دادن یا قضاوت زود هنگام عجله به خرج ندهید.

برای این که کمی از فضا دور شوید سعی کنید چند روز مرخصی بگیرید و کمی به خودتان برسید و کمی تفریح کنید.بعد از چند روز متوجه می شوید که حالتان بهتر شده و می توانید با انرژی به کارتان ادامه دهید. بنابراین اگر یکی دو روز با مدیر یا یکی از همکارانتان بحثی داشتید نیازی نیست که زیاد نگران باشید. چون به هر حال این موارد در هر محل کاری ممکن است به وجود بیاید.

تغییر ظاهر محیط کار

شاید برای شما پیش اومده باشه که بی جهت از کاری که انجام می دهید احساس خوبی نداشته باشید. نمی دانید چرا ولی شاید وقتی با همکارتان هم صحبت می کنید او هم  بگوید از شغلم خسته شدم. نمی گویم حتما ولی شاید به خاطر ظاهر محیط کارتان باشد که از نظر روانی روی شما تاثیر گذاشته است. شاید چندین سال هست که در یک اتاق مشغول به کارهستید که ظاهر زیبایی نداشته باشد و به هم ریخته و شلوغ باشد.

سعی کنید تا جایی که ممکنه محل کارتان را سروسامان دهید. اشیا را مرتب کنید. چند پوستر و طرح و رنگ و حتی یک بیت شعر و یا یک جمله زیبا در اطرافتان نصب کنید. کافیه یه تغییر کوچک بدید و نتایج آن را روی خودتان تست کنید.

از حرف های بی خودی کناره گیری کنید

نارضایتی شغلی با حرف های دیگران

وای که این مورد چقدر می تواند روی روح و روان ما اثر منفی بگذاره. زمانی که روزتان را با همکاران منفی باف که دائم دوست دارند انتقاد کنند و پشت سر دیگران حرف بزنند شروع می کنید، در پایان روز متوجه می شوید که بدون این که کاری انجام داده باشید خسته و کوفته اید. انگار ده برابر روزهای دیگه کار کرده اید و شاید دلیل این مورد هم ندونید.

اگر چند ماه و چند سال هر روز حداقل ۱۰ دقیقه پای صحبت این بزرگواران! بنشینید می بینید که حتی روی زندگی شخصی شما هم اثر نامطلوب می گذاره. پس مدتی احساس می کنی رفتارت با گذشته فرق کرده و دل و دماغ انجام کاری را نداری. بنابراین باز این جلمه را می گی که از شغلم خسته شدم حالا چی کار کنم؟ دیگه حوصله کار کردن را ندارم و …

جدی می گم، هر چه زودتر راه حلی پیدا کن که با این افراد هم کلام نشوی. هر موقع سراغت گرفتند خودت را مشغول کاری کن. کم کم دیگه سراغت نمیان و بعد از چند روز احساس می کنی که حس و حال بهتری پیدا کردی.

اگر لازم هست کار جدیدی پیدا کنید

با تمام این تفاسیر بازم اگه می گی که از شغلم خسته شدم لازم هست که مابقی عمر گرانبهای خودت را هدر ندهی و به فکر یک کاری باشی که بتونه به شما آرامش بده. کاری انجام دهی که با شور و شوق همراه باشه. و در واقع کاری انجام دهی که به بهترین خودت تبدیل شوی.

شاید شما در این جا لازم باشه که از کار خودت استعفا بدهی اما اگر شک داری این مقاله را حتما مطالعه کنید.

خودتان دلیلش را پیدا کنید

تمام این موارد حاصل تجارب و صحبت با افراد متعدد بوده و خوشحال می شوم که توانسته باشم راه حلی برای شما پیدا کرده باشم. اگر احساس می کنید که راه حل بهتری سراغ دارید خوشحال می شوم که تجربیات و نظر خودتان هم در زیر این مقاله برای استفاده بیشتر همه دوستان دیگر قید بفرمایید.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.