برای چی به این دنیا اومدیم؟

چرا به این دنیا قدم گذاشتیم؟

نمی دونم شما چند تا بهار از عمرتون را سپری کردید ولی به هر حال یکی از سوالاتی که در دهه سوم زندگی به صورت جدی سراغ هر فردی میاد این سوال هست که ” برای چی به دنیا اومدیم “. سوالی که در طول تاریخ بوده، هست و در آینده هم خواهد بود. سوالی که شاید به نظر برسه فرار از اون بهتر باشه تا مواجهه با آن. اما به هر حال بعضی موقع ها یقه آدم را سفت می چسبه و باید پاسخی براش پیدا کرد.

اگه دقت کرده باشید معمولا توی سختی ها و ناامیدی های زندگی، یعنی اون زمانی که حال دلمون خیلی خوب نیست این سوال پر رنگ تر میشه که اصلا برای چی به دنیا اومدیم؟

تصور اولیه اینه که فقط کسانی که از نظر مادی در سطح پایین هستند براشون این سوال به وجود میاد اما می بینیم که افراد ثروتمندی که توی زندگی هیچی کم ندارن، در نهایت یه روز به جایی می رسن که با خودشون می گن: من توی زندگی همه چیز دارم. تمام تفریحات هم انجام دادم به شهرت هم رسیدم و … خب، حالا دیگه چی هست که تجربش کنم؟ و سوال بعدی اینه که برای چی به دنیا اومدم؟

جالب اینه که توی اوج شادی و لذت برای هیچ کس این سوال به وجود نمیاد. مثلا تا حالا شده توی جش تولد دوستتون که همه چیز روبه راه هست و همه در حال شادی هستن این سوال به وجود بیاد؟

چرا باید به این سوال فکر کنیم که برای چی به دنیا اومدیم

مگه میشه حرف از هدف گذاری، موفقیت فردی، رشد و توسعه انسان باشه و در طول مسیر با این سوال مواجه نشد؟ افراد زیادی بودن که هدف گذاری کردن و هر روز پیشرفت کردن اما وقتی به اهدافشون رسیدن احساس کردن این چیزی نیست که فکرش را می کردن.

زمانی که در راه رسیدن به یک هدف بی انگیزه می شویم و کسی نیست که ما را به حرکت کردن تشویق کنه، این شناخت رسالت زندگی هست که دوباره انگیزه بخش می شه. اگر به رهبران بزرگ مثل گاندی ها و … نگاه کنید، از نظر یک فرد معمولی اصلا منطقی نیست که این همه آزار و اذیت و تحقیر بشی ولی به پای هدف بمانی. توی این شرایط وقتی به رسالت و هدف اصلی نگاه کنی می تونی برخیزی و شروع کنی و گرنه در وسط مسیر جا خواهی زد.

در واقع نگاه شما به نوک قله هست و بعد از آن اهداف را بر اساس آن انتخاب می کنی. در این صورت هست که اهدافتون در راستای رسالت زندگی قرار می گیره و لذت رسیدن به هدف و بودن در مسیر را زیاد می کنه.

نکته مهم دیگه این هست که خودشناسی سن و سال نداره. این که من ۱۸ سال یا ۶۰ سال سن دارم و خیلی زود یا دیره وجود نداره. همه باید بتونن رسالت واقعی خودشون را پیدا کنن. مارک تواین (نویسنده و طنز پرداز) میگه دو روز مهم در زندگی شما وجود داره: ۱- روزی که به دنیا اومدین ۲- روز که می فهمید چرا به دنیا اومدید.

جمله مارک تواین

پاسخ دو لایه ای به این سوال

پس از این که کتاب ها و مطالب زیادی را بررسی کردم متوجه شدم که دو نوع دیدگاه و پاسخ به این سوال که برای چی به دنیا اومدیم وجود داره. در حقیقت یک پاسخ دو لایه ای وجود داره که لایه دوم کمی عمیق تر و پیچیده تر هست.

  • لایه اول: توی این لایه بیشتر در مورد خودشناسی، کشف مسیر زندگی برای رسیدن به اهداف مادی و تا حدی معنوی صحبت میشه. اساتیدی که در حوزه موفقیت کار می کنن تلاش می کنن از این طریق شما را با شغل مورد علاقتون آشنا کنن. تلاش می کنن که چرایی هدف هاتون را بدونید. در واقع می خواهند کاری کنن که شما از زندگی، شغل و … لذت ببرید.

این لایه خیلی مهم هست و باید درک مناسبی از این موضوع پیدا کنیم و بعد وارد لایه دوم بشیم. شاید ساعت ها نیاز به تفکر و مطالعه باشه تا این لایه را درک کنیم. به همین خاطر در کتابچه ثروت درون که به صورت رایگان در وب سایت قرار دادم تلاش کردم که شما این لایه را به خوبی بشناسید و درک خوبی از خودتان پیدا کنید. برای این که مطالب این لایه که در وب سایت زیاد به آن پرداختم در این مقاله تکرار نشه توصیه می کنم که این کتابچه فوق العاده را دانلود و حتما تمریناتش را انجام بدید.

دانلود رایگان کتابچه ثروت درون(راهنمای خوشناسی و کشف مسیر زندگی)

  • لایه دوم: توی این لایه پاسخ به این سوال تاریخی و همیشگی بشر سخت خواهد بود. سال هاست که فلاسفه، ادیان مختلف، دانشمندان، روانشناسان سعی کردن به نحوی به این سوال پاسخ بدن. در برخی جاها این پاسخ ها تونسته گره را باز کنه و دید ما را عوض کنه و حس امید را در ما تقویت کنه.

زمانی که توی این لایه بررسی می کنیم بحث مسائل دینی، معنوی و فلسفی به شدت خودش را نشون می ده. مثلا به این سوال بر می خوریم که خداوند چه نیازی به ما داشته که ما را خلق کرده؟ آیا پاداش و جهنم و بهشتی هست؟ این که چند صباحی توی دنیا زندگی کنیم و بعد بمیریم چه معنی داره؟ اصلا هدفی توی این کار هست یا بیهوده خلق شدیم؟

نکته ای که می خوام خدمت شما عرض کنیم این هست که هدف من پرداختن به هزاران کتاب فلسفی سنگین و مباحث پیچیده ی عقلی و دینی نیست چون وسعت موضوع بسیار زیاد می شه. در حقیقت این سوال که برای چی به این دنیا اومدیم برای هر کسی یک معنی خاص داره و متقاعد کردن فرد کار سختی و شاید نادرستی باشه. در واقع تفکر عمیق + مطالعه می تونه تا حدی به فرد کمک کنه. شاید برخی با خواندن اولین کتاب پاسخ خودشون را پیدا کنن و برخی با مطالعه صدها کتاب بیشتر دچار سردرگمی بشن.

بنابراین تاکید می کنم که به هیچ عنوان مطالبی که می خوام خدمت شما عرض کنم کامل و جامع نیست و فقط حاوی نکات مهمی هست که می تونه برای تفکر ما التیام بخش باشه و یا سرنخی باشه برای مطاله بیشتر شما و البته نظر شما هم می تونه در روشن کردن بحث کمک کننده باشه.

قانون مهم تکامل برای پاسخ به این سوال

قانون تکامل در دنیا

وقتی اسم قانون تکامل برده می شه ناخودآگاه یاد همان چند سطر کتاب دبیرستان می افتیم که اون را رد کردن و گفتن فردی به اسم داروین  این نظریه را داده. این نوع نگاه به قانون تکامل بسیار کوچک و جزئی نگری هست. قانون تکامل یک قانون بسیار گسترده هست که نظریه داروین بخش بسیار کوچکی از آن هست.

پس بیاید فعلا به آقای داروین و این که صحیح و غلط گفته کاری نداشته باشیم و اصل موضوع را درک کنیم. قانون تکامل چیزی نیست که کسی اختراع کرده باشه. این قانون در طبیعت ساری و جاریست.

این که یک درخت یک شبه میوه نمیده، این که یک نوزاد یک شبه بزرگ نمی شه، این که شما یک شبه دکترای خودتون را نمی تونید بگیرید (البته شاید برخی ها بتونن 🙂 )، حتی پیامبران هم تکامل خودشون را طی کردن تا به مرحله پیامبری رسیدن و هزاران مثال دیگه نشان دهنده این هست که خداوند اراده کرده که همه چیز از جمله طبیعت و انسان سیر تکاملی داشته باشن. در واقع اگه با مطالب ریاضی کمی آشنایی داشته باشید متوجه خواهید شد که در هستی یک نوع پیوستگی وجود داره. بنابراین انسان هم باید در این پازل یا قانون جا بگیرد. حالا چطوری این اتفاق افتاده؟

زمانی که فرشتگان خلق شدن، زمانی که حیوانات وجود داشته باشن در این وسط پازل انگار چیزی کم هست و با پیوستگی درتضاد هست. بنابراین بین حیوان و فرشتگان باید موجودی به اسم انسان وجود داشته باشه. نکته جالب اینجاست که چون بین حیوان و فرشته فاصله زیادی هست انسان می تونه تغییرات زیادی داشته باشه و طیف زیادی را پر کنه و همین نکته جالب است که به اسم اختیار می شناسیم.

بنابراین از این دیدگاه می توان گفت که وجود انسان از نظر قوانین طبیعی لازم بوده و به همین خاطر آفریده شده. اما این نمی تونه برای همه قانع کننده باشه. اما بریم سراغ مورد دوم که بیشتر از جنبه دین بهش نگاه شده است.

توی این دیدگاه با فرض این که از قبل خداوند و صفات او را پذیرفته باشی این موضوع را مطرح می کنه که خداوند رحمت مطلق هست و هر چیزی که از فیض و رحمت او هست خلق میشه. ما نمی تونیم به خورشید بگیم نتاب و یا به چشمه بگیم نجوش. چه ما بخواهیم و چه نخواهیم خورشید و چشمه این کار را می کنن. آیا خداوند با این کار نیازش را برطرف کرده؟ اگر بخواهیم مثال خورشید و چشمه را مرور کنیم متوجه خواهیم شد که هیچ کدام نیاز به این ندارند که مثلا انسان از نور خورشید استفاده کنه و یا از آب چشمه این دو کارشان را انجام میدن.

حالا ما چطور زندگی کنیم؟

زمانی که مطالب فلسفی، دینی و … در باره پاسخ به این سوال که برای چی به دنیا اومدیم را بررسی می کنیم بعد از مدتی یک عقب گرد به وجود میاد. در هر صورت چه شما برای خودتون پاسخ قانع کننده ای پیدا کنید و چه نکنید این سوال مهم که خب، “حالا ما چطور باید زندگی کنیم؟” پیدا می شه و شاید این سوال خیلی آرامش بخش تر هست. در واقع مثل کشتی هست که چندین ماه در آب های خروشان سپری کرده و الان با موفقیت به ساحل امن و آرامش بخش رسیده است.

آیت الله بهجت از بزرگان دین میگه: ما می خوایم با زندگی قیمت پیدا کنیم نه این که به هر قیمتی زندگی کنیم.

جمله زیبای آیت الله بهجت

یا بزرگی دیگه می گه: کاش آنقدر چوب داشتم که می توانستم بهشت را بسوزانم و آنقدر آب داشتم که می توانستم جهنم را خاموش کنن تا مردم خدا را فقط برای خودش بخواهند.

بنابراین اگر ما بتونیم به فطرت و ندای درونی خودمان گوش کنیم در مسیر متعالی قرار می گیریم. یکی از نشانه های مهمش اینکه که توی زندگی آرامش داریم، خودمان را به عنوان یکی از مخلوقات خداوند دوست داریم و همشه سپاسگزار خالق خودمان خواهیم بود.

به قول کارگردان ها ادامه این داستان را باز گذاشتم تا شما با نظرات خوبتان تکمیل کننده این بحث باشید…

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.