برای چی به این دنیا اومدیم؟

چرا به این دنیا قدم گذاشتیم؟

نمی دونم شما چند تا بهار از عمرتون را سپری کردید ولی به هر حال یکی از سوالاتی که در دهه سوم زندگی به صورت جدی سراغ هر فردی میاد این سوال هست که ” برای چی به دنیا اومدیم “. سوالی که در طول تاریخ بوده، هست و در آینده هم خواهد بود. سوالی که شاید به نظر برسه فرار از اون بهتر باشه تا مواجهه با آن. اما به هر حال بعضی موقع ها یقه آدم را سفت می چسبه و باید پاسخی براش پیدا کرد.

اگه دقت کرده باشید معمولا توی سختی ها و ناامیدی های زندگی، یعنی اون زمانی که حال دلمون خیلی خوب نیست این سوال پر رنگ تر میشه که اصلا برای چی به دنیا اومدیم؟

تصور اولیه اینه که فقط کسانی که از نظر مادی در سطح پایین هستند براشون این سوال به وجود میاد اما می بینیم که افراد ثروتمندی که توی زندگی هیچی کم ندارن، در نهایت یه روز به جایی می رسن که با خودشون می گن: من توی زندگی همه چیز دارم. تمام تفریحات هم انجام دادم به شهرت هم رسیدم و … خب، حالا دیگه چی هست که تجربش کنم؟ و سوال بعدی اینه که برای چی به دنیا اومدم؟

جالب اینه که توی اوج شادی و لذت برای هیچ کس این سوال به وجود نمیاد. مثلا تا حالا شده توی جش تولد دوستتون که همه چیز روبه راه هست و همه در حال شادی هستن این سوال به وجود بیاد؟

چرا باید به این سوال فکر کنیم که برای چی به دنیا اومدیم

مگه میشه حرف از هدف گذاری، موفقیت فردی، رشد و توسعه انسان باشه و در طول مسیر با این سوال مواجه نشد؟ افراد زیادی بودن که هدف گذاری کردن و هر روز پیشرفت کردن اما وقتی به اهدافشون رسیدن احساس کردن این چیزی نیست که فکرش را می کردن.

زمانی که در راه رسیدن به یک هدف بی انگیزه می شویم و کسی نیست که ما را به حرکت کردن تشویق کنه، این شناخت رسالت زندگی هست که دوباره انگیزه بخش می شه. اگر به رهبران بزرگ مثل گاندی ها و … نگاه کنید، از نظر یک فرد معمولی اصلا منطقی نیست که این همه آزار و اذیت و تحقیر بشی ولی به پای هدف بمانی. توی این شرایط وقتی به رسالت و هدف اصلی نگاه کنی می تونی برخیزی و شروع کنی و گرنه در وسط مسیر جا خواهی زد.

در واقع نگاه شما به نوک قله هست و بعد از آن اهداف را بر اساس آن انتخاب می کنی. در این صورت هست که اهدافتون در راستای رسالت زندگی قرار می گیره و لذت رسیدن به هدف و بودن در مسیر را زیاد می کنه.

نکته مهم دیگه این هست که خودشناسی سن و سال نداره. این که من 18 سال یا 60 سال سن دارم و خیلی زود یا دیره وجود نداره. همه باید بتونن رسالت واقعی خودشون را پیدا کنن. مارک تواین (نویسنده و طنز پرداز) میگه دو روز مهم در زندگی شما وجود داره: 1- روزی که به دنیا اومدین 2- روز که می فهمید چرا به دنیا اومدید.

جمله مارک تواین

پاسخ دو لایه ای به این سوال

پس از این که کتاب ها و مطالب زیادی را بررسی کردم متوجه شدم که دو نوع دیدگاه و پاسخ به این سوال که برای چی به دنیا اومدیم وجود داره. در حقیقت یک پاسخ دو لایه ای وجود داره که لایه دوم کمی عمیق تر و پیچیده تر هست.

  • لایه اول: توی این لایه بیشتر در مورد خودشناسی، کشف مسیر زندگی برای رسیدن به اهداف مادی و تا حدی معنوی صحبت میشه. اساتیدی که در حوزه موفقیت کار می کنن تلاش می کنن از این طریق شما را با شغل مورد علاقتون آشنا کنن. تلاش می کنن که چرایی هدف هاتون را بدونید. در واقع می خواهند کاری کنن که شما از زندگی، شغل و … لذت ببرید.

این لایه خیلی مهم هست و باید درک مناسبی از این موضوع پیدا کنیم و بعد وارد لایه دوم بشیم. شاید ساعت ها نیاز به تفکر و مطالعه باشه تا این لایه را درک کنیم. به همین خاطر در کتابچه ثروت درون که به صورت رایگان در وب سایت قرار دادم تلاش کردم که شما این لایه را به خوبی بشناسید و درک خوبی از خودتان پیدا کنید. برای این که مطالب این لایه که در وب سایت زیاد به آن پرداختم در این مقاله تکرار نشه توصیه می کنم که این کتابچه فوق العاده را دانلود و حتما تمریناتش را انجام بدید.

دانلود رایگان  فصل اول کتاب ثروت درون(راهنمای خوشناسی، شغلی و کشف مسیر زندگی)

  • لایه دوم: توی این لایه پاسخ به این سوال تاریخی و همیشگی بشر سخت خواهد بود. سال هاست که فلاسفه، ادیان مختلف، دانشمندان، روانشناسان سعی کردن به نحوی به این سوال پاسخ بدن. در برخی جاها این پاسخ ها تونسته گره را باز کنه و دید ما را عوض کنه و حس امید را در ما تقویت کنه.

زمانی که توی این لایه بررسی می کنیم بحث مسائل دینی، معنوی و فلسفی به شدت خودش را نشون می ده. مثلا به این سوال بر می خوریم که خداوند چه نیازی به ما داشته که ما را خلق کرده؟ آیا پاداش و جهنم و بهشتی هست؟ این که چند صباحی توی دنیا زندگی کنیم و بعد بمیریم چه معنی داره؟ اصلا هدفی توی این کار هست یا بیهوده خلق شدیم؟

نکته ای که می خوام خدمت شما عرض کنیم این هست که هدف من پرداختن به هزاران کتاب فلسفی سنگین و مباحث پیچیده ی عقلی و دینی نیست چون وسعت موضوع بسیار زیاد می شه. در حقیقت این سوال که برای چی به این دنیا اومدیم برای هر کسی یک معنی خاص داره و متقاعد کردن فرد کار سختی و شاید نادرستی باشه. در واقع تفکر عمیق + مطالعه می تونه تا حدی به فرد کمک کنه. شاید برخی با خواندن اولین کتاب پاسخ خودشون را پیدا کنن و برخی با مطالعه صدها کتاب بیشتر دچار سردرگمی بشن.

بنابراین تاکید می کنم که به هیچ عنوان مطالبی که می خوام خدمت شما عرض کنم کامل و جامع نیست و فقط حاوی نکات مهمی هست که می تونه برای تفکر ما التیام بخش باشه و یا سرنخی باشه برای مطاله بیشتر شما و البته نظر شما هم می تونه در روشن کردن بحث کمک کننده باشه.

قانون مهم تکامل برای پاسخ به این سوال

قانون تکامل در دنیا

وقتی اسم قانون تکامل برده می شه ناخودآگاه یاد همان چند سطر کتاب دبیرستان می افتیم که اون را رد کردن و گفتن فردی به اسم داروین  این نظریه را داده. این نوع نگاه به قانون تکامل بسیار کوچک و جزئی نگری هست. قانون تکامل یک قانون بسیار گسترده هست که نظریه داروین بخش بسیار کوچکی از آن هست.

پس بیاید فعلا به آقای داروین و این که صحیح و غلط گفته کاری نداشته باشیم و اصل موضوع را درک کنیم. قانون تکامل چیزی نیست که کسی اختراع کرده باشه. این قانون در طبیعت ساری و جاریست.

این که یک درخت یک شبه میوه نمیده، این که یک نوزاد یک شبه بزرگ نمی شه، این که شما یک شبه دکترای خودتون را نمی تونید بگیرید (البته شاید برخی ها بتونن 🙂 )، حتی پیامبران هم تکامل خودشون را طی کردن تا به مرحله پیامبری رسیدن و هزاران مثال دیگه نشان دهنده این هست که خداوند اراده کرده که همه چیز از جمله طبیعت و انسان سیر تکاملی داشته باشن. در واقع اگه با مطالب ریاضی کمی آشنایی داشته باشید متوجه خواهید شد که در هستی یک نوع پیوستگی وجود داره. بنابراین انسان هم باید در این پازل یا قانون جا بگیرد. حالا چطوری این اتفاق افتاده؟

زمانی که فرشتگان خلق شدن، زمانی که حیوانات وجود داشته باشن در این وسط پازل انگار چیزی کم هست و با پیوستگی درتضاد هست. بنابراین بین حیوان و فرشتگان باید موجودی به اسم انسان وجود داشته باشه. نکته جالب اینجاست که چون بین حیوان و فرشته فاصله زیادی هست انسان می تونه تغییرات زیادی داشته باشه و طیف زیادی را پر کنه و همین نکته جالب است که به اسم اختیار می شناسیم.

بنابراین از این دیدگاه می توان گفت که وجود انسان از نظر قوانین طبیعی لازم بوده و به همین خاطر آفریده شده. اما این نمی تونه برای همه قانع کننده باشه. اما بریم سراغ مورد دوم که بیشتر از جنبه دین بهش نگاه شده است.

توی این دیدگاه با فرض این که از قبل خداوند و صفات او را پذیرفته باشی این موضوع را مطرح می کنه که خداوند رحمت مطلق هست و هر چیزی که از فیض و رحمت او هست خلق میشه. ما نمی تونیم به خورشید بگیم نتاب و یا به چشمه بگیم نجوش. چه ما بخواهیم و چه نخواهیم خورشید و چشمه این کار را می کنن. آیا خداوند با این کار نیازش را برطرف کرده؟ اگر بخواهیم مثال خورشید و چشمه را مرور کنیم متوجه خواهیم شد که هیچ کدام نیاز به این ندارند که مثلا انسان از نور خورشید استفاده کنه و یا از آب چشمه این دو کارشان را انجام میدن.

حالا ما چطور زندگی کنیم؟

زمانی که مطالب فلسفی، دینی و … در باره پاسخ به این سوال که برای چی به دنیا اومدیم را بررسی می کنیم بعد از مدتی یک عقب گرد به وجود میاد. در هر صورت چه شما برای خودتون پاسخ قانع کننده ای پیدا کنید و چه نکنید این سوال مهم که خب، “حالا ما چطور باید زندگی کنیم؟” پیدا می شه و شاید این سوال خیلی آرامش بخش تر هست. در واقع مثل کشتی هست که چندین ماه در آب های خروشان سپری کرده و الان با موفقیت به ساحل امن و آرامش بخش رسیده است.

آیت الله بهجت از بزرگان دین میگه: ما می خوایم با زندگی قیمت پیدا کنیم نه این که به هر قیمتی زندگی کنیم.

جمله زیبای آیت الله بهجت

یا بزرگی دیگه می گه: کاش آنقدر چوب داشتم که می توانستم بهشت را بسوزانم و آنقدر آب داشتم که می توانستم جهنم را خاموش کنن تا مردم خدا را فقط برای خودش بخواهند.

بنابراین اگر ما بتونیم به فطرت و ندای درونی خودمان گوش کنیم در مسیر متعالی قرار می گیریم. یکی از نشانه های مهمش اینکه که توی زندگی آرامش داریم، خودمان را به عنوان یکی از مخلوقات خداوند دوست داریم و همشه سپاسگزار خالق خودمان خواهیم بود.

به قول کارگردان ها ادامه این داستان را باز گذاشتم تا شما با نظرات خوبتان تکمیل کننده این بحث باشید…

 

18 نظرات
  1. محمد بصیری می گوید

    کاش میشد شیرینی هفته های اول آشنایی رو فریز کرد. که روزهای دلتنگی ازش استفاده کرد!

  2. محمد بصیری می گوید

    غریبه بودن بد نیست

    غریبه شدن هاست که سخته‌!

  3. محمد خدادادی می گوید

    عرفا معتقدند که عشقِ حضرتِ حق به خویشتنِ خویش، دلیل تجلّی و ظهور و بروز اوست و به بیان دیگر، دلیل آفرینش، عشق است و اگر عشق نبود خداوند کثرات را به ظهور نمی¬رسانید؛ چنانکه حضرت حافظ می¬گوید:
    طفیل هستی عشق¬اند آدمی و پری
    ارادتی بنما تا سعادتی ببری

    و یا:
    در ازل پرتو حُسنت زِ تجلّی دَم زد
    عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

    حضرت مولانا نیز در جای جای آثارش به این موضوع اذعان دارد که وجودِ عالم، محصول عشق حق¬تعالی است و این عشق الهی در تمام جهان و جهانیان، جاری و ساری است و اگر این عشق نبود، هستی¬ای نیز به منصۀ ظهور نمی-رسید:
    گر نبودی عشق، هستی کی بُدی؟
    گر نبودی بهر عشقِ پاک را
    دور گردونها زِ موجِ عشق دان
    کی زدی نان بر تو و کی تو شدی؟
    کی وجودی دادمی افلاک را
    گر نبودی عشق، بفسردی جهان

    و یا:
    فلک از بهر عاشقان گردد
    بحر عشق است گنبد دوار

    فخرالدین عراقی نیز هستی عالم را محصول عشق حق¬تعالی می¬داند و معتقد است که هیچ چیز غیر عشق در عالم نیست و اگر عشق نبود، عالم به منصۀ ظهور نمی¬رسید: «عشق در همه ساری است و ناگزیر جملۀ اشیاست. وَ کَیْفَ ینکر الْعِشْق وَ مَا فِي الْوُجُودِ إلَّا هُوَ وَ لَوْ لَا الْحُبِّ مَا ظَهَرَ مَا ظَهَر، فَبالحُبِّ ظَهَر، الحُبّ سار فیهِ، بَلْ هُوَ الحُبّ کُلّه». یعنی: چگونه عشق را منکر می¬شوی، در حالی که در وجود جز آن نیست؛ و اگر عشق نبودی آنچه ظاهر شده، ظاهر نشدی. پس، آنچه پیدا شده، به عشق ظاهر شده و عشق در آن سریان دارد؛ بلکه آنچه پیداست آن همه¬اش عشق است.
    از دیدگاه عرفا، خداوند به یک نسبت معشوق است؛ چنانکه «هوالمحبوب» و به یک نسبت عاشق است، چنانکه «هوالمُحِبّ». و در این میان، او خود عاشق و معشوقِ خویشتن است و با خود، نرد عشق می¬بازد:
    ندیم و مطرب و ساقی همه اوست
    که یابد طرف وصل از حُسن شاهی

    خیال آب و گل در ره بهانه
    که با خود عشق بازد جاودانه

    عراقی این موضوع را این¬گونه بیان می¬کند: «اِنَّ اللهَ جَمیلٌ، غیر او را نشاید که جمال باشد:
    آن را که به خود وجود نبود
    او را ز کجا جمال باشد؟

    وَ هُوَ یُحِبُّ الْجَمال. جمال محبوب به ذات خود اوست، اوست که به چشمِ مجنون، نظر به جمال خود کند در حُسن لیلی، و بدو خود را دوست می¬دارد.
    مرد عشق تو هم تویی، که تویی
    دایماً بر جمال خود نگران…

    هرچه بینی جمال اوست، پس همه جمیل باشد، لاجرم همه را دوست دارد، و چون در نگری، خود را دوست داشته باشد».
    همو در جای دیگر می¬گوید: «عاشقِ جمال او، جلال اوست و جمالش مندمج در جلال؛ علی¬الدّوام خود با خود عشق می¬بازد و به غیر نپردازد».
    پس، از این دیدگاه، خداوند هم عاشقِ خود است و هم معشوق خود و اساساً عشق و عاشق و معشوق، خود اوست. اما به سبب ظهور عشق و بروز کثرات، حق¬تعالی در جلوات مختلف به نامهای گوناگون ظهور یافت: «اشتقاقِ عاشق و معشوق از عشق است و عشق در مفرّ از تعیّن منزه است و در حریم عین خود، از بطون و ظهور مقدّس، ولیکن بهر اظهار کمال، از آن روی که عینِ ذات خود است و صفات خود را در آیینۀ عاشقی و معشوقی بر خود عرضه کرد و حُسن خود را بر نظر خود جلوه داد. از روی ناظری و منظوری، نام عاشقی و معشوقی پیدا آمد. نعت طالبی و مطلوبی ظاهر گشت. ظاهر را به باطن بنمود، آوازۀ عاشقی برآمد. باطن را به ظاهر بیاراست، نام معشوقی آشکار شد:
    یک عین متّفق که جز او ذرّه¬ای نبود
    ای ظاهر تو عاشق و معشوق باطنت
    چون گشت ظاهر این همه اغیار آمده
    مطلوب را که دید طلبکار آمده؟»

    دلیل معشوقی خداوند واضح و مبرهن است؛ چرا که او جمال و کمال مطلق است و آنچه در نهایت زیبایی، کمال و پایداری است، شایستۀ معشوقی است، امّا چگونه است که خداوند عاشق خویشتن نیز هست؟!
    عرفا و فلاسفه، از جمله شیخ¬الرئیس، ابن¬سینا و صدرالمتألهین، ملاصدرا، در آثار خود دلایل متقنی در اثبات عشقِ خداوند به ذاتِ خویش و ضرورت آن بیان نموده¬اند که در ادامه، به صورت گذرا، به خلاصۀ دیدگاه¬های ایشان اشاره می-شود.
    ایشان معتقدند که عشق، محصول درک زیبایی است و اگر کسی، وجودی زیبا بیابد و به آن معرفت یابد، به آن وجود عشق می¬ورزد؛ مگر اینکه آن وجود زیبا نباشد و یا آن شخص در معرفت زیبایی ناقص باشد و درک صحیحی از زیبایی نداشته باشد.
    از آنجا که خداوند زیباست و به زیبایی خود معرفت و علم دارد؛ بنابراین، این معرفت به زیبایی، اقتضا می¬کند که او عاشقِ ذات خویشتن باشد. اگر خداوند به ذاتِ خویش عشق نورزد، یا زیبایی او کامل نیست و یا او به زیبایی خود علم و معرفت ندارد و از آنجا که خداوند، منزه از هر نقصان است و به کمال زیبایی و جمال خود واقف است، این کمال، مقتضی عشق او به ذات خویشتن است.
    با در نظر گرفتن این موضوع که «عشق، محصول درک زیبایی است»، اثباتِ عشقِ حق به ذات خود، به صورت یک قیاس ساده قابل نمایش است:

    خداوند در کمال زیبایی است.
    خداوند به زیبایی خود علم دارد.
    هر آنکه کمال زیبایی را دریابد عاشق آن می¬شود.
    پس، خداوند، عاشقِ ذات خویشتن است. (نتیجه)

    طبق همین استدلالهای فلسفی است که اکثر عرفا و فلاسفه به این باور رسیده¬اند که خداوند از ازل و «به طور مطلق، محبّ و عاشق ذات خود بود و حبّ و عشق به ذاتش، بزرگترین عشق¬ها و محبّت¬هاست… پس، وی هم محبوب و معشوق اوّل است و هم محبّ و عاشق اوّل».
    از مطالب فوق اینگونه نتیجه گرفته می¬شود که خداوند عاشق و معشوق است و طبیعتاً عشق او به ذات خویش در نهایت کمال است، زیرا تمام صفات او در نهایت کمال است. حال باید دید که این عشق کامل، چگونه باعث ظهور و بروز کثرات شده است؟
    از دیدگاه عرفا، کمال عشق، از خودگذشتگی است؛ یعنی اگر کسی ادعای عشق داشته باشد و از خودگذشتگی ننماید، هنوز وارد مرحلة عشق نشده و تنها لافِ عشق می¬زند. طبیعتِ عشق از خودگذشتگی است و اساساً به همین اعتبار نام محبّت شدید را عشق نهاده¬اند؛ چرا که عاشق به طور کلّی از خویش تهی می¬شود و جز نامی از او باقی نمی¬ماند؛ چنانکه وقتی عَشَقَه به جان گیاهی می-افتد، آن را از درون تهی می¬کند و چیزی از آن باقی نمی¬گذارد. به همین مناسبت، عرفا معتقدند که کمال عشق، همراه با از خودگذشتگی و تهی شدن از درون است؛ چنانکه عین¬القضات همدانی می¬گوید: «در عشق قدم نهادن کسی را مسلّم شود که با خود نباشد، و ترک خود بکند، و خود را ایثار عشق کند… عاشقی، بی¬خودی و بی¬رأیی باشد».
    عطار نیشابوری نیز معتقد است که عشق، یعنی از خودگذشتگی و بیرون آمدن از خویش:
    عشق چیست؟ از خویش بیرون آمدن
    غرقه در دریای پُر خون آمدن

    در جای دیگر می¬گوید:
    عشق را بی¬خویشتن باید شدن
    در نگنجد ما و من در راه او
    نفسِ خود را راهزن باید شدن …
    در رهش بی ما و من باید شدن

    نتیجه این که عشق با از خودگذشتگی، معنا و کمال می¬یابد و هر عاشقِ صادق و کاملی دارای از خودگذشتگی است.

    حال، خداوند که عاشق کامل است نیز طبیعتاً این صفت کمالی عشق را دارد و به واسطۀ همین کمال عشق، از وحدت خویش گذشته است و کثرات ظهور یافته¬اند. منظور از این که خداوند از وحدت خود گذشت، آن است که وجود مطلق، قید پذیرفت و متعیّن شد تا تعیّنات و کثرات که همان ظهورات او هستند، پدیدار شوند.
    به عبارت دیگر، خداوند به واسطۀ کمالِ عشق به ذاتِ خویش، کثرات را پدیدار ساخته و عوالم و هستی¬ها به واسطۀ همین «اظهارِ کمالِ عشق» تبلور یافته¬اند. البتّه این کثرات هم- چنانکه قبلاً توضیح دادیم- چیزی غیر از حق نیستند؛ بلکه تنها شئونات، تجلّیات، مراتب و ضیاءِ خداوندند و وجودشان مقیّد و اعتباری است و نه مطلق.
    پس، آفرینش و تجلّی حق¬تعالی، نتیجۀ منطقی و طبیعی عشق کامل و کمال عشقِ او به ذات خویشتن است:

    خداوند، عاشقِ ذات خویش است. (صغری)
    کمال عشق، از خودگذشتگی است. (کبری)
    خدا از خودگذشتگی دارد. (نتیجه)

    پس، کثرات و یا به عبارت دیگر مظاهر، محصول کمالِ عشق الهی¬اند و اگر عشق نبود، هیچ ظهور، تجلّی و کثرتی بروز نمی¬یافت.
    این نکته نیز قابل یادآوری است که عشق در تمام این کثرات، سریان و جریان دارد و هیچ مرتبه¬ای از هستی نیست که خالی از عشق و محبّت باشد. به همین دلیل، همۀ موجودات در صدد عشق بازی با مبدأ و منشأ وجودی خود هستند. و از آنجا که کمال عشق از خودگذشتگی است، همۀ موجودات در پی رسیدن به کمال عشق¬اند. و اگر این امر برای آنها محقق شود و بتوانند این قوّه (عشق) را به فعل (کمال عشق) برسانند، در نهایت، مجدداً به واسطۀ از خودگذشتگیِ حاصل از کمالِ عشق، در خداوند، فانی می¬شوند و به اصل خود راجع می¬گردند.
    به عبارت دیگر، همۀ موجوداتی که در قوس نزول به واسطه عشق حق به ذات خویش، ظهور و تجلّی یافته¬اند، در نهایت، به واسطۀ عشق¬شان به حق¬تعالی با طی کردن مسیر صعود به او باز می¬گردند و در مبدأ هستی، خویشتنِ خویش را فانی می¬کنند. این همان معنای عظیمی است که در قرآن مجید بیان شده است: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون‏». همه به واسطۀ عشق و برای عشق¬بازی با حق، ظهور و بروز یافته¬ایم و به همان واسطه، به حقیقتِ حق برمی¬گردیم.
    این سیر نزول و صعود تجلّیات که به دلیل عشق حق¬تعالی به وقوع می¬پیوندد، همان است که در لسان عرفا از آن به «حرکت حبّی» تعبیر می¬شود.

    بخشی از کتاب خلوتگه خورشید اثر محمد خدادادی

  4. محراب می گوید

    مخاطب:اقای حبیبی

    من هم عقیده ام بسیار شبیه شماست حتی میتونم بگم عین عین هست من ۱۶ سال دارم و شمارم اینه اگه وقت کردید تو واتس آپ پیام بدید اشنا بشیم

    1. علی اصغر رزم جو می گوید

      سلام محراب
      می تونید از طریق اینستاگرام به آدرس زیر با هم در ارتباط باشیم.

      @behtarinekhod
      بهترین خود

  5. تابان می گوید

    به نظر من ما به این دنیا اومدیم ک به نهایت لذت ببرسیم و از زندگیمون نهایت لذت رو ببریم
    و قطعا لذات مادی دربرابر لذات معنوی، کاه هست در برابر کوه!
    لذت رفاقت با خدا؛
    این ک هرکاری انجام میدی به خاطر بهترین رفیقته
    حاضری حتی جونتو هم به خاطرش بدی.
    رفيقي ک همه جوره پشتته، هواتو داره…
    حتی تو بدترین شرایط زندگیت میتونی فقط و فقط با صحبت کردن باهاش آروم بشی
    میتونی بهش تکیه کنی
    هرررر درخواستی داشته باشی “نه” نمیاره یا خواستتو برآورده میکنه یا اگر به صلاح نباشه یه چیز بهتر بهت میده…
    بهترین رفیقی ک میتونی تو این جهان هستی پیدا کنی
    قدرتمندترین، مهربان ترین، زیبا ترین، دانا ترین و…
    پر از لطف و محبت…
    اگر چیزی رو سفارش کرده قطعا به نفعته.
    میتونم خیلی محکم و قاطعانه بگم توصيه هایی ک به انسان های تو قرآن کرده عاااااالیه…
    آیا بالاتر از لذت رفاقت با خدا، لذت دیگ ای وجود داره؟

  6. hichkas می گوید

    من ی دختر 18 ساله ام. ب قول خیلیا تازه اول جوانیمه ولی زمان ب سرعت درحال سپری شدنه و من هنوز راه خودمو پیدا نکردم.من زندگیه عادی ای نداشتم و تو این 18 سال ب اندازه 180 سال سختی کشیدم اما همشو ب جون خریدم چون معتقدم این سختیا پیش زمینه ی کاری بوده ک من واسش ساخته شدم و من باید تک ب تک این روزای سختو میگذروندم تا بتونم تو راه موفقیتم استوار باشم…میدونین مشکل کجاس؟ مشکل دقیقا اینجاس ک من باور دارم واسه کارای خیلی بزرگ ساخته شده و ب دنیا اومدم اما نمیدونم چ کاری. نمیدونم این کار بزرگ چ کاریه و این سردرگمی داره از پا درم میاره. حس میکنم از کل دنیا عقبم. حس میکنم همه دارن ب اهدافشون میرسن و این فقط منم ک جا موندم. این فقط منم ک هیچ تلاشی نمیکنم چرا؟ چون چیزی رو پیدا نمیکنم ک واسش تلاش کنم. هدفمو پیدا نمیکنم. راهمو پیدا نمیکنم.بهترین سالهای عمرم داره ب بطالت تمام میگذره و من هیچ کاری نمیکنم.من نگرانم. من استرس دارم واسه آینده ای ک ازش خبر ندارم. واسه قلعه ی رویاهایی ک هنوز ی آجرشم رو هم نزاشتم.واسه اولین بار تو زندگیم حس میکنم واقعا ب کمک نیاز دارم

    1. علی اصغر رزم جو می گوید

      سلام
      به نکات خوبی اشاره کردید اما برای پیدا کردن راهتون نیاز به یافتن رسالت زندگی دارید. بنابراین باید خودتان را بشتر بشناسید، علاقه و استعداد و ارزش های خودتان را پیدا کنید که برای تمام این موارد در سایت آموزش قرار دادیم که می تونید تهیه و نگاه کنید. همچنین می تونید در پیج اینستاگرام هم باشید که کلی نکته در اونجا گفته میشه. در اینستا سرچ کنید: behtarinekhod@

  7. محمد می گوید

    سلام خدمت دوستان عزیز،من هم خیلی به این موضوع فکر کردم که برایه چی افریده شدم تا به این نتیجه رسیدم:ما افریده شدیم خودمون را تکمیل کنیم،یعنی صفات خداوند رو تو خودمون پرورش بدیم ،هر چی که خوبه برایه خداونده،اگر دیدی حالت بده بدون اونموقع خدا تو قلبت نیست،اینطوری هم میشه نگاهش کنی که زندگی یه بازیه کیلیدشم اینه که خودتو کامل کنی تا بری مرحله بعد،مرحله بعدش اینه که خدارو تو این جهان میبینی

  8. حبیبی می گوید

    آقای صالح:
    اینطور که شما میگید خدا مهربون ترینه
    اما چند خط بعدش..
    خدا میبرتتون جهنم…و چرا؟ به چه دلیل؟ چون به گفته هاش معتقد نبودیم؟ چون به گفته هاش عمل نکردیم؟ چون تو یه مسیر دیگه قدم گذاشتیم؟
    .
    .
    .
    و اینجا می‌رسیم به حرف آقای ارسلان که تمام قوانین خدا بر خلاف غریزه انسانه…
    و حرف منم دقیقا همینه، نمیفهمم چرا برای چی دلیلش چیه، به هر دری میزنم هیچ کسی نیست اون درو باز کنه برام کسی جواب در زدنامو نمیده…
    پس اینجا خودم موندمو خودم و غیر فکر و خیال کردن واحی چیزی به ذهن آدم نمیرسه…
    تو مقاله گفته شده بود( حکیمی میگه آتش جهنم رو خاموش کنیم و طراوت بهشت هم به خاکستر تبدیل کنیم و اینگونه فقط خدا را بخاطر خودش بخواهیم).. خوب پس
    چرا خدا مارو بخاطر خودمون نمیخواد؟
    کلی چرا تو ذهنم تلنبار شده.. کلی هست و نیست..کلی به چه دلیل..
    و اما جواب؟ جوابی نیس …
    نظر شخص من اینه که دین و مذهب چیزیه که انسان رو از این فکرا خلاص کنه تا نذاره انسان تو این چنین افکار غرق شه بطوری که به جنون برسه..و همچنین بهترین راه برای اینکه نزاره فکر انسان گسترش پیدا کنه… چرا اینو میگم؟خوب دلیل براش دارم
    به این دلیل که هر سوالی بپرسیم میگن که خدا خودش میدونسته و عالم همه چیزه و یه نفعی تو آفرینش این چیز بوده که آفریندتش… پس دیگه بیشتر از این فکرتون رو مشغول نکنین دلیلش اینه که خدا خواسته باشه و آفریدش!
    اما واقعا دلیلش این بوده؟
    دلیلش بخاطر یه علم خاصی هست که ما هنوز نداریمش..
    و باز هم سوال: اگه اینطور فکر میکنین( مثل بالا) پس چطور چیزایی که تو قرآن گفته شده امروزه با علم خودمون بهش رسیدیم؟
    .
    .
    .
    .
    .
    بعضی از روزا از خودم خیلی چیزا میپرسم
    بعضی از روزا خودمو قانع میکنم که فکر کردن به این چیزا درست نیست
    بعضی روزا تو گوگل دنبال جوابامم( جوابی نیست 🙂
    .
    .
    نمیدونم چرا ولی بنظرم همه چیز خیلی غیر واقعی هست
    زندگی
    زنده بودن
    لذت بردن
    اعتقاد داشتن
    مردن
    غمگین شدن
    عشق
    اینکه یکی بوده همه رو خلق کرده ولی اونو کسی خلق نکرده( چطور ممکنه؟؟)
    و حتی اگه همه چی از بین بره و به یه محیط تا تاریک تبدیل شه
    بازم یه چیز غیر واقعی به نظر میرسه.
    که چی؟
    این چیزا چیه میگم؟ خودمم نمیدونم. نمیفهمم. خودمو درک نمیکنم..
    .
    .
    .
    آره ، بعضی از روزامو با این سوالا شب میکنم.. اما بزارین بگن که دلیل نمیشه بخاطر سوالای بی جوابی که میپرسم از زندگیم دست بکشم!
    من تازه اول زندگیمم…
    حتی امسال تازه میخوام انتخاب رشته کنم…
    و آره، حتما میگین تو که سنت قد نمیده بیای به این چیزا فکر بکنی ولی باید بگم که نه! درست نیست. چرا من حق ندارم‌
    من حق همه چیز رو دارم..

    به اندازه یه مقاله نظر دادم :/

  9. محسن می گوید

    سلام
    بنظرم به طور کلی
    هر اندازه که خداوند را
    بیشتر و بیشتر بشناسیم
    این سوال که” چرا بدنیا امده ایم ” یا هر سوال دیگری
    به مرور زمان برای ما کمرنگ و کمرنگ تر خواهد شد.
    چون میفهمیم که درنهایتِ تمام سوال ها و جوابها و خوردنها و خوابیدنها و دیدن ها و ندیدن ها و … به او خواهیم رسید.
    و در ادامه بی شک به این نتیجه میرسیم که
    کاری جز سکوت و تعظیم و فرمانبری در مقابل چنین قدرت عظیمی از ما ساخته نیست. و او میشود جواب تمام سوالها و دلیل تمام کارها.
    به قول شاعر که میگه;
    رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
    بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

    و البته رسیدن به این نقطه مسیری دارد که باید طی شود
    و هرکدام از ما انسانها در طول این مسیر قرار داریم
    برخی به بیراهه رفته ایم و برخی در ابتدا هستیم و برخی در میانه ی مسیر و برخی در آغوشش.

  10. شادی می گوید

    ادم با یاد خدا آرامش میگیرد این غیر قابل انکار است

  11. حمید می گوید

    سلام خیلی سادست ما از خدا فرصت خواستیم و عهدی بستیم تا آمرزیده بشیم و به جایگاه اصلیمون برگردیم فقط اونهایی برمیگردن که خودشون رو لایق کنن

  12. صالح می گوید

    پناه میبرم به خدا از شر افکار کافری مثل تو.
    خدا جبار و ظالم؟؟
    استغفرالله
    اگر خدا جبار بود برای انسان عقل و دانش و شعور نمی آفرید.
    پس خدا مهربونه که احساسات و عواطف و عدالت و پاک سرشتی به انسان بخشیده.
    و ما رو اشرف مخلوقات آفریده
    روی کره ماه و مریخ و عطارد و تمام سیاره های اطراف رو نگاه کن
    کدوم سیاره ای به اندازه زمین زیباست و پر ازمنابع؟؟
    پس پروردگار عالم خیلی به انسان لطف داره.
    خدا خیلی بخشندست که به ما چشم و گوش و زبان و جسم سالم بخشیده.
    خیلی مهربونه که ظرفیت عقل و دانش به ما بخشیده
    اگر هزار صفحه از رحمتش رو هم بنویسیم تموم نمیشه.
    ولی. در عوض این همه نعمت زمین رو هم پست و پر از بدبختی قرار داده تا از یاد او غافل نشویم و لایق عذاب جهنم نشیم.
    شرطی هم برای زندگی گذاشته.
    که اگر مومن و صالح باشیم که پس از مرگ و ترک این دنیای یدردنخور لایق بهترین ها هستیم و از این دنیای خاکی و پر از سیاهی و زشتی و بدبختی راحت میشیم.
    اما زبانم لال اگر بخوایم سرکشی کنیم و از شیطان اطاعت کنیم. عذابی میلیارد ها ََساله منتظر ماست که انتها هم نداره
    منتها این عذاب جهنم و آتش و مار و عقرب های جهنم با عذاب این دنیای فانی و پست ذره ای قابل قیاس نیست

  13. ارسلان می گوید

    پس خدا جباری بیش نیست یا اصلا بزار بگم خدا چیه، خدا همون اباب غایبه که دوست داره همه چیز رو از دور ببینه میدونی خدا چکار میکنه ، اون میاد به انسان غریزه میده (که شاید به خودیه خود بد نباشه)بعد میا تمام قوانین رو بر خلاف غرایز میزاره به این صورت که میگه ببین اما دست نزن،دست بزن اما مزه نکن،مزه کردی قورتش نده بعدش که ما موندیم چکار کنیم و ازین پا به او پا میپریم قسم میخورم اون از خنده روده بر میشه چون خدا سادیستی(کسی که از رنج دیگران لذت میبرد)بیش نیست و به نضر من این خدا انسانو واسه خوش گذرونی و صورو سات خودش افریده و بس خدا همونیه که با این که میدونه انسان کامل نیست همیشه انسان رو قضاوت وحتی طردش میکنه مثل همون کاری که با ادم کرد این خدای واقعیه .

  14. موسویان می گوید

    سلام و احترام جناب رزم جو . بنده مطالعات زیادی داشتم و دنبال پاسخ پرسش هایی زیادی بودم این داستان رسالت فردی هر ادمی خیلی درسته و هرکسی باید رسالت خودش را بشناسه ولی درمورد هدف خلقت تحقیقات زیاد و جامعی کردم و به یک کتابی رسیدم که خیلی جالب و عالی بود این کتاب را به شما و همه عزیزانی که مشتاق اند در این مورد بیشتر بدانند معرفی می کنم امیدوارم با مطالعه آن باورها و نگاه بهتری به هدف خلقت انسان داشته باشیم . کتاب هدف خلقت نوشته سید ابوالحسن مهدوی از انتشارات مومنون . با سپاس

    1. علی اصغر رزم جو می گوید

      ممنونم جناب موسویان که تجربیات خودت را با ما به اشتراک گذاشتی.

  15. منیره می گوید

    سلام استاد
    من مدتهاست دارم به تمام موارد سایت شما فکر میکنم خیلی مطالعه کردم و بعد دیدن سایت شما انگار آینده خودم و دیدم و خیلی عمیق به همه چی پرداختید و من همیشه خواستم یک قصه گو برنده باشم و شما یک قصه گو برنده هستید
    و من در زمینه خودم از تعداد زندگی رسالت زندگیشون واینکه چرا به این دنیا اومدن رو سوال کردم شاید باورتون نشه کسی جوابگو نبود و اگر یک نفر بود سر کلمه سوم سرش میرفت پایین و عمیقا فکر میکرد ترسناکه
    و آخر اینکه این آدمها خودشون و نمیشناختن حتی وقتی میخواستی خودشون و معرفی کنن جز یک اسم و فامیل و نام پدر هیچ چیزی برای ارائه نداشتن

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.