چرا کارهایمان را نیمه کاره رها می کنیم؟

حکایت همیشگی نیمه کاره رها کردن کارها

تقریبا اغلب افرادی که با نیما آشنا هستند می دونند که او یک مهارت را به خوبی بلد هست و اون هم این هست که کارهاش را نمیه کاره رها می کنه. زمانی که کم سن و سال بود در یک کنسرت موسیقی سنتی شرکت کرد. بعد از این که از سالن بیرون آمد اشتیاق فراوانی داشت که بتونه ساز سه تار را خوب بنوازه. چند روز بعد تهیه کرد و در یک آموزشگاه ثبت نام کرد. اما حدود سه ماه بعد برای همیشه صدای دینگ دینگ ساز قطع شد.

زمانی که ترم اول دانشگاه بود با چند تا از دوستانش برای بازدید از یه موزه رفته بودن که توجهش به چندتا خارجی و یه مترجم جلب شده که داشت مثل بلبل با خارجی ها انگلیسی صحبت می کرد. یک دل نه، صد دل عاشق انگلیسی صحبت کردن شد. روز بعد انواع کتاب ها سی دی های آموزشی و فیش ثبت نام در آموزشگاه زبان روی میز نیما وجود داشت.

حدود ۸ ماه بعد کتاب ها در گوشه اتاق داشتند خاک می خوردند و داستان نیمه کاره رها کردن دوباره تکرار شد.اما ماجرا به این جا ختم نشد. یه روز که نیما داشت صفحه اینستاگرام خودش را چک می کرد با نقاشی های بسیار جالبی روبه رو شد. استاد نقاش بهترین کارهاش را در صفحه اش قرار داده بود و افراد زیادی صفحه او را دنبال می کردن و لایک های زیادی گرفته بود.

نیما این بار تصمیم خودش را گرفته بود و با یک حساب سرانگشتی متوجه شد که با فروش هر تابلو که حدود یک ماه زمان می بره می تونه به درآمد خوبی برسه و تازه معروف هم بشه. سه روز بعد نیما کلی نقاشی کشیده بود و حسابی درگیر تمرین شده بود. اما…

چرا این داستان برای اغلب افراد بسیار آشناست؟ راستی چرا کارهامون را نیمه کاره رها می کنیم؟ چه کار باید انجام بدیم و آیا راه حلی براش وجود داره؟

دلایل رها کردن کارها چیه؟

  • هیجان زیاد اولیه: برای اغلب ما همین مورد اول صدق می کنه؛ وقتی می بینیم فردی داره کاری می کنه که خیلی ازش پول درمیاره، شهرت کسب می کنه یا جالب هست سریع تصمیم خودمون را می گیریم که انجامش بدیم. نکته مهمی که فراموش می کنیم این هست که داریم زمان حال این فرد را می بینیم و گذشته و زحمت هایی که برا کارش کشیده را اصلا نمی بینیم و فکر می کنیم که ما هم فورا می تونیم به همین جایگاه برسیم.
  • اطلاعات زیادی کسب نمی کنیم: وقتی مغز ما به وجد میاد دیگه حوصله این که بخوایم اطلاعات لازم در مورد کاری را کسب کنیم نداریم. یه جورایی با خودمون میگیم که حله دیگه همه چی درست می شه و سریع شروع به اقدام می کنیم. البته اقدام سریع خوب هست به شرطی که با چراغ خاموش پیش نریم و مثل رانندگی در شب اول باید چراغ را روش و بعد حرکت کنیم.
  • محیط اطراف نامناسب: فرض کنیم که همه چیز درست باشه. شما هم شروع به انجام کار می کنید اما کافیه که قبلا سابقه نیمه کاره رها کردن کارها را داشته باشی، تمام کسانی که تو را می شناسن می خوان تو را به نحوی منصرف کنن. “ای بابا! تو دوباره یه کار جدیدی شروع کردی؟ اینم مثل بقیش، تو سرمایه نداری، تو توان رقابت نداری و کلی حرف و دیگه.”
  • کامل گرایی: این مورد باعث شده خیلی ها کارهاشون را نیمه کاره رها کنن. تصور کن قرار یه کار ساده ای را شروع کنی و بعد توسعه بدی. مدام توی مغزت میاد که بدون دفتر کار که نمی شه، بدون میز و صندلی ها آنچنانی که نمی شه، بدون منشی و ده نفر نیروی کار که نمی شه و اونقدر کامل گرایی می کنی که فقط چند روز بعد کامل منصرف خواهی شد.
  • انتخاب های زیاد: اگه پای حرف پدربرزگ ها نشسته باشی متوجه می شه که اغلب اون ها نهایتا یکی دو بار حوزه کاریشون را عوض کرده باشن. وقتی جوان بودن یا کار پدرشون را ادامه می دادن و یه استاکار مهار می شدن یا یه کاری دیگه ای متناسب با جامعه و شرایط محیطی خودشون انتخاب می کردن و تا انتها ادامه می دادن. اما امروز هزاران کار مختلف و رنگا وا رنگ وجود داره که داره به ما چشمک می زنه. تا میای این را انتخاب کنی متوجه می شی که دومی خیلی جالب تر و جذاب تره.
  • لذت بردن فوری: مغز ما دقیقا همین کار را دوست داره، این که فوری به نیازش دست پیدا کنه و ازش لذت ببره. این که شما با وجود داشتن کارهای مهم، با دوستتون بی هدف توی خیابان پرسه بزنید شاید لذت بیشتر و فوری تری به شما بده تا این که توی خونه بنشینید و بخواید ۵ تا کتاب بخونید یا در باشگاه تمرینات ورزشی را انجام بدید. بنابراین اگه به صورت آگاهانه انتخاب نکنیم می توانیم در دام لذت های فوری بیافتیم.
  • دلایل نیمه پنهان: شاید دلایل بالا را تقریبا لمس کرده باشید اما هنوز برای قضاوت زود هست. دلایل دیگری هم وجود داره که باعث نیمه کاره رها کردن کارها میشه. این دلایل در ضمیر ناخودآگاه ما وجود داره و طی سال ها در ما شکل گرفته اند. باور ها و ارزش های شکل گرفته در ما آنقدر قدرت دارند که بتوانند سرنوشت زندگی ما را تعیین کنند. کسی که باورهای مناسبی در او شکل گرفته و یا در خود ایجاد کرده بهتر می تواند از این قدرت در پیشبرد اهدافش استفاده کند. اما اگر باورهای نامناسب مثل عدم اعتماد به نفس، نا امیدی، عدم لیاقت و… در خود احساس کنید به احتمال زیاد کارها را نیمه کاره رها می کنید.

حالا باید چی کار کنیم؟

خب خوشحالم که تا اینجا با من همراه شدید. حالا بیایم یه مقدار واقع بینانه به این موضوع نگاه کنیم. مثل قبل یادآوری می کنم که کامل گرا نباشیم این که فکر کنیم باید صد در صد همه کارها را تا انتها ادامه دهیم شاید قدری غیر ممکن به نظر برسد.

حالا بیاید تمام کارهایی که نیمه کاره رها کردید را بنویسید مثلا گرفتن مجوز برای کسب و کار و یا رها کردن کلاس زبان، گلدوزی یا هر چیز دیگه. بعد این سوال را از خودتون بپرسید که کدام کار می تونه روی آینده من تاثیر گذار باشه. مثلا سه تا سریال را نیمه کاره رها کردید و از طرفی برای شغلی که خیلی دوستش دارید نیز مجوز نگرفتید ولی اقدامات اولیه مثل ثبت نام اینترنتی را انجام دادید. کدام تاثیر بیشتری براتون مهمتره تمام کردن سریال ها یا مجوز برا ی شروع کار مورد علاقه؟ بنابراین کارها به دو دسته مهم و غیر مهم تقسیم کنید.
اون هایی که زیاد مهم نیستند را از ذهنتون پاک کنید تا احساس سبکی و راحتی بیشتری داشته باشید و یا اگر می خواهید زمان دیگری انجام بدید اون را روی کاغذ لیست کنید و به خودتون بگویید که در فرصت مناسب انجام خواهم داد.
راستی! نکنه این مقاله هم نیمه کاره راه کنید و توصیه های گفته شده را انجام ندید. چون مغز شما همین الان هم قصد داره شما را به محدوده امن و راحتی ببره و دوباره همون آش و همون کاسه.
خب، شما یه لیست از کارهای مهم را پیدا کردید و حالا باید اون ها را اولویت بندی کنید. بعد از اون متوجه می شوید که یک یا دو کار هست که مهم تر از بقیه هستند. حالا این سوال را از خودتون بپرسید که کدام یک از موارد بالا که در مورد نیمه کاره انجام دادن کارها گفته شد را دارید. مثلا خیلی کمال گرا هستید و یا این که هیجان اولیه دارید و یا خدای ناکرده کلا ناامید هستید. در زیر راه حل هایی براش ذکر کردم که می تونید ازش استفاده کنید:
  • اگه هیجان اولیه دارید: اگه شما مثل نیما بعد از دیدن یه کنسرت به شدت علاقه دارد که خواننده بشید باید حداقل یکی دو روز صبر کنید و ببینید که آیا باز هم به خوانندگی علاقه دارید یا خیر. توصیه می کنم که مطالب خودشناسی و کشف رسالت زندگی را از همین وب سایت بخوانید تا بهتر بتونید تصمیم بگیرید.

دانلود رایگان کتاب خودشناسی و کشف رسالت زندگی

  • اگه اطلاعات کافی ندارید: توی دنیای امروز و با وجود اینترنت و کتاب های خوب، توی هر زمینه ای که می خواید کار کنید به راحتی اطلاعات زیادی در دسترس شما هست که می تونید ازش استفاده کنید. اما توصیه می کنیم که مطالب را سطحی  مطالعه نکنید و کمی به مطالعه خودتون عمق بیشتری بدید.
  • اگه محیط اطراف خوبی ندارید: اگه تصمیم جدی و عزمی راسخ دارید باید محیط خودتون را عوض کنید چون تاثیر محیط فراتر از آن چیزی هست که شاید فکر می کنید اما همیشه این امکان وجود ندارد در این صورت نباید به کسانی که احتمالا شما را به باد مسخره و طعنه می گیرن حرفی بزنید. بگذارید پیشرفت شما بیانگر شما شود نه صرفا صحبت هایتان.
  • کامل گرایی/ انتخاب های زیاد: در مورد کامل گرایی در یک مقاله جداگانه صحبت کردیم که می تونید مطالعه کنید. اما در مورد انتخاب های زیاد باید بگم که شما نمی توانید مطالب و کارهای متنوعی که هر روز در دنیا به وجود میان را کم کنید و اون ها را نابود کنید. شما باید خودتون را با کاری که قرار هست انجام بدید تنظیم کنید. شاید شما هم بارها بین چند تا کار جذاب مانده باشید. مثل این که نقاش بشم یا برنامه نویس کامپیوتر؟ به فلان کار علاقه دارم اما درآمد اون کار دیگه بیشتره. اینجا هم توصیه دارم که روی خودشناسی و کشف رسالت زندگی خودتون بیشتر وقت بگذارید و یا از فایل های رایگان توی وب سایت استفاده کنید.
  • لذت بردن فوری: چند سال پیش در دانشگاه استنفورد آزمایشی انجام شد.روش اجرای این آزمایش به این شکل بود که بچه‌ها را یک به یک به اتاقی دعوت می‌کردند که در آن روی میز یک کلوچه (مارشمالو) بود، به بچه‌ها گفته می‌شد می‌توانند کلوچه را بردارند ولی اگر ۱۵ دقیقه صبر کنند و به کلوچه دست نزنند، علاوه بر همان کلوچه، یک کلوچهٔ دیگر هم جایزه می‌گیرند.نتیجهٔ آزمایش

    گروهی از بچه‌ها می‌توانستند مقاومت کنند و از دست زدن به کلوچه خودداری نمایند، و گروهی نه، اما والتر میشل با زیر نظر گرفتن هر دو گروه این بچه‌ها در سال‌های آینده نشان داد آن دسته از بچه‌ها که به کلوچه دست نزدند، با این تفسیر که اراده‌ای قوی تر دارند و می‌توانند کنترل بیشتری بر روی رفتارشان داشته باشند، در آینده هم موفق تر، سالم‌تر و حتی در ازدواجشان موفق تر هستند.

    آزمایش مجدد

تا سال‌ها تست مارشمالو شاهدی برای اثبات این باور بود که خود کنترلی عامل کسب موفقیت است، تا اینکه گروهی از محققان دانشگاه روچستر به رهبری دکتر سالست کید، مطالعهٔ جدیدی را ترتیب دادند. در این مطالعه کید و همکارانش گروهی از بچه‌های سه تا پنج ساله را در همان موقعیت آزمایش مارشمالو قرار دادند اما نیمی از آنها را دست خالی بازگرداندند، یعنی بعد از ۱۵ دقیقه گفتند، متأسف هستیم، کلوچه‌ها تمام شده و خبری از پاداش و جایزه نیست. بعد از آن مجدداً بچه‌ها تحت آزمایش مارشمالو قرار گرفتند. نتیجه قابل پیش بینی بود، گروهی از بچه‌ها که با بد قولی دفعهٔ قبل مواجه شده بودند، این بار دیگر به قول داده شده اعتماد نکردند و یک کلوچهٔ نقد را به دو کلوچهٔ نسیه ترجیح دادند. نتیجهٔ این مطالعه یک بار دیگر نشان داد تحلیل رفتار آدمیزاد به این سادگی‌ها هم نیست. شاید مهم تر از قدرت اراده، تجربه‌های قبلی آدم‌ها است که به آنها در کسب موفقیت کمک می‌کند.۱

  • اگه دلایل پنهانی دارید: در این خصوص و راه های درمان آن مطالب زیاد و عمیقی و جود دارد که برای این که این مطالب به درازا نکشد در مقالات آینده شرح خواهیم داد.
  • شما چه دلایلی برای نیمه کاره رها کردن کارها دارید؟ تجربه و توصیه های خودتون را در انتهای همین بخش با دوستانتان به اشتراک بگذارید.

منبع منبع 1
2 نظرات
  1. مریم می گوید

    سلام من یک سؤالی داشتم. گاهی اوقات ما یک هدفی را براساس یک علاقه ی اولیه انتخاب می کنیم( خصوصاً در زمینه ی رشته ی تحصیلی) ولی این رشته ی نسبتاً دشواری هست و مثلاً در اطرافیان هم کسی نبوده که آن را رشته را انتخاب کرده باشد. شما با سعی و تلاش خودتان آن رشته را ادامه می دهید. مسلماً در این راه شما شکست هایی خواهید خورد. مثلاً در زمینه ی رشته ی تحصیلی شما نمره های خوبی علیرغم تلاشتان نخواهید گرفت. آیا این شکست ها را باید به این ربط داد که من در این زمینه استعداد ندارم و اشتباه این رشته را انتخاب کرده ام(از روی ناامیدی) و یا اینکه (امیدوارانه) با وجود شکست ها به هدف (رشته) ادامه داد با این توجیه که رسیدن به این هدف سخت هست و اگر راحت بود همه این هدف (رشته) را انتخاب می کردند.
    این را باید به کدامیک ربط داد

    1. علی اصغر رزم جو می گوید

      برای این که در زمینه ای به ویژه زمینه شغلی به نتایج خوبی برسیم باید هم زمان سه عنصر را در نظر گرفت. ۱- پیدا کردن علاقه واقعی (اشتیاق) ۲- استعداد ۳-بازارکار، اگر فردی اشتراکی از این سه را به دست آورد در آن زمینه به نتایج خوبی می رسد. اما چیزی که به تجربه پیدا شده این هست که علاقه (از نوع سوزان) همیشه غالب بوده و می تواند بر روی دو مورد دیگر تاثیر داشته باشد و در جاهایی که انسان نا امید می شود به خوبی به او کمک خواهد کرد.
      این که ما در کاری شکست را تجربه کردیم دلیل بر این نمی شود که در آن کار استعداد نداریم. چون تاریخ پر است از افراد شکست خورده موفق. بنابراین برای شکست باید دلایل زیادی بررسی شود از جمله سختی کار یا این که آیا به اندازه کافی تلاش کرده ایم یا …

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.