چرا هر چی تلاش می کنم به نتیجه نمی رسم؟

 تلاش می کنم اما نتیجه خوبی نمی گیرم؟

سه ماه پیش با چه شوقی یک ساز پیانو تهیه کردم. شب اول از خوشحالی و ذوق خوابم نمی برد. انگار اولین قدم برای هدفم برداشته بودم. دوست داشتم یکی از بهترین موسیقیدان های کشور بشم و بعد در دنیا بدرخشم. فردا صبح بعد از صبحانه اولین کاری که کردم شروع کردم فشردن دکمه های پیانو بود. چیز خاصی بلد نبودم اما امیدوارم بودم با رفتن سرکلاس رفته رفته عالی شوم. وقتی فکر می کردم بعد از نواختن قطعه ای زیبا صدها نفر برایم کف و سوت می زنند به وجد می آمدم.

حالا سه ماه از این جریان گذشته و دارم به این نتیجه می رسم که موسیقی را نیمه کاره رها کنم. خودم هم از این موضوع ناراحتم اما راستش هر بار که سر کلاس شروع به نواختن می کنم احساس می کنم پیشرفت خوبی ندارم و استاد هم به هم چند بار گفت که باید بیشتر تلاش کنی. راستش من که تلاش می کنم اما چرا نتیجه آن طور که باید باشه نیست؟

چرا تلاش های ما جواب نمی دهد؟

نکاتی که به شما خواهم گفت برای تمام افرادی هست که در هر کاری مثل داستان بالا گلایه دارند که تلاش هایشان نتیجه مطلوب ندارد. اغلب اشکالات به موارد زیر بر می گردد و باید به دقت چک کنید و ببینید در کدام مورد یا موردها مشکل دارید. آن ها را برطرف کنید تا به سرعت به نتیجه مطلوب برسید.

  • انرژی که روی کار می گذارید کم هست

خیلی از افراد فکر می کنند که انرژی زیادی روی کارشان می گذارند اما در مقایسه با بهترین های حیطه کاری خودشان انرژی کمی هست. فرض کنید یک نفر می خواهد تبدیل به بهترین فوتبالیست کشور شود. این فرد روزی ۳ ساعت تلاش و تمرین می کند و احساس می کند که تلاش زیادی هست اما در مقایسه با بهترین ها متوجه می شویم که این مقدار تلاش و تمرین عدد بسیار کمی برای بهترین شدن در کشور هست. بنابراین معیار تلاش شما باید متناسب با هدفی باشد که انتخاب می کنید.

  • تلاش و انرژی شما متمرکز نیست

شاید واقعا تلاش شما زیاد باشد اما تمرکز لازم را در حین تمرین کردن ندارید. فرض کنید می خواهید در در المپیاد رتبه خوبی کسب کنید. یک روز کامل در اتاق دربسته ای هستید. شما شروع به مطالعه می کنید اما چند دقیقه بعد تلفن همراه شما زنگ می خورد و یک ساعت از موضوع دور می مانید. دوباره شروع به مطالعه می کنید ولی وسوسه می شوید که فلان سریال را تماشا کنید و به همین ترتیب شما هیچ وقت تمرکز بالایی نخواهید داشت در صورتی که باید حداقل ۱۵ دقیقه روی یک کار تمرکز کنید تا مغز شما گرم شود و هم یاد بگیرد و هم ایده های خوبی به شما بدهد.

این یک معنای تمرکز بود. معنای دیگر تمرکز این هست که شما پیوستگی داشته باشید. مثلا می خواهید قهرمان پرورش اندام شوید. به مدت یک هفته هر روز در باشگاه تمرین می کنید و سپس ده روز تفریح می کنید. مجدد سه روز تمرین و یک ماه به مسافرت می روید. با این روش شما حداکثر در محله خودتان یک ورزشکار به حساب می آیید.

  • چشم انداز و رسالت زندگی خود را پیدا نکردید

در مورد کشف رسالت و چشم انداز زندگی قبلا زیاد صحبت شده که می توانید از لینک زیر مقالات را مطالعه کنید اما به صورت خلاصه این که فردی که خودش، رسالت و معنای زندگی خودش را پیدا نکرده به احتمال زیاد در کاری که انجام می دهد کم می آورد چون از درون رضایت قلبی ندارد هر چند که در ظاهر تلاش کند.

  • باورهای محدود کننده جلو شما را گرفته

بسیاری از انسان ها تلاش می کند و شبانه روز در حال دویدن هستند اما به قول خودشان به هیچ جا نرسیده اند. وقتی با این گونه افراد صحبت می کنم متوجه می شوم که باورهای مخربی دارند که تلاش های آن ها را خنثی می کند.

فرض کنید فردی می خواهد بهترین نقاش شود و علاقه هم دارد. اما هر بار که شروع به نقاشی می کند این سوال در ذهنش به وجود می آید که نقاشی یک کار بیهوده است. در واقع این باور را شاید از کودکی گرفته، آنجایی که در ۷ سالگی هر بار نقاشی کشید و به پدرش نشان داد و پدرش به جای تایید، به او گفت برو ریاضی بخون تا مهندس شوی. نقاشی به درد نمی خورد. البته من مخالف این هستم که این موارد بهانه ای برای ما شود تا ما نتوانیم کاری انجام دهیم. باید این باورها را بشناسیم و به خودمان قول دهیم که ” من از پس آن بر می آیم”. روش های زیادی برای حذف و مدیریت باورهای مخرب هست که می توانید آن را مطالعه کنید. مثل کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینید از جفری یانگ و …

  • الگوی مناسبی ندارید

در هر کاری که بخواهید در آن موفق شوید حداقل یک الگو خوب وجود دارد. اگر شما هیچ الگویی نداشته باشید نتیجه تلاش شما کم رنگ تر خواهد شد. البته داشتن الگو به معنای تقلید کردن مو به مو نیست چون هر فرد با فرد دیگر از نظر توانایی و استعداد تفاوت دارد و هر فرد باید به بهترین خودش تبدیل شود. اما باید نیم نگاهی به الگوها بیاندازیم. مثلا فردی که قرار هست بهترین فوتبالیست شود نمی شود که رونالدو یا مسی را اصلا نشناسد.

  • شاید انتظار شما خیلی بالاست

برخی افراد انتظارات بیش از حدی از خودشان دارند. آنقدر تلاش می کنند که می خواهند خودشان را به کشتن دهند. این که ما چشم انداز بالایی داشته باشیم خیل خوب هست. این که ما دید و افق بلندی داشته باشیم فوق العاده اس اما باید قابل دسترس باشد. مثلا فردی که ۷۰ ساله هست و تاکنون هیچ سرنخی از سیاست ندارد نمی تواند با تلاش برای ریاست جمهوری انتخاب شود.

  • کمی صبر هم لازم هست

در پایان باید این نکته مهم هم عنوان کنم که شاید تلاش های شما دارد به نتیجه می رسد. شاید در یک قدمی نتیجه ای بزرگ باشید و خوتان خبر نداشته باشید. کمی صبر داشته باشید چون تلاش با صبر کردن زیبا خواهد شد.

بنابراین تک تک موارد گفته شده بالا را چک کنید، ببینید شما کدام مورد را باید برطرف کنید. اگر اصول تلاش کردن را رعایت کرده باشید مطمئن باشید که تلاش شما به بار خواهد نشست. شاید یک ماه دیگر، شاید یک سال دیگر و شاید بیشتر و این بسته به هدف شما دارد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.