چقدر اعتماد به نفس دارید؟

اعتماد به نفس شما چقدره؟

دوستی می گفت زمانی که مدرسه می رفتم هیچ وقت جرأت این را نداشتم که وقتی معلم سوالی از بچه های کلاس می پرسه من داوطلبانه جواب بدم مگه زمانی که اسمم را صدا می زد و این خیلی من را اذیت می کرد. همیشه خودم را به خاطر این کارم سرزنش می کردم آخه خیلی وقتا جوابی که معلم می گفت با جوابی که توی ذهن من بود یکی بود.

همیشه دوست داشتم مثل اونایی بشم که هنگام سوال معلم، دستشان تا سقف کلاس بالا می بردن و با یه هیجانی دوست داشتن که به معلم پاسخ بدن. به خودم می گفتم چرا وقتی موقع جواب دادن سوال می شه خجالتی میشم. الان می فهمم اون بچه ها یه چیز داشتن که من نداشتم و اون اعتماد به نفس بود و من به خودم و جوابی که توی ذهنم بود اعتماد نداشتم.

 سالها از اون ماجرا می گذره اما هنوز که هنوزه این حس را هر جایی که شبیه کلاس درس باشه دارم. من نمی خواهم خودم را توجیه کنم و مقصر ماجرا را پیدا کنم و بگم که من هیچ سهمی در این ماجرا نداشتم، اشتباه من این بود که با این احساس بد کنار اومدم و فکر می  کردم که باید تا ابد با من باشه. حالا که فکر می کنم هر موقع جواب اشتباهی می دادم از درون خیلی احساس سرخوردگی می کردم و دیگه در طول زمان کلاس فکرم پیش اون جواب اشتباهی بود که داده بودم در صورتی که نباید من خودم را اینقدر در گیر اون جواب اشتباه می کردم.

 اگه من از همون اول با این احساس مقابله می کردم مطمئنا زندگی من با الانش خیلی فرق داشت. ما باید به بچه هامون فرصت بدهیم تجربه کنند و اعتماد به نفس را در آنها پرورش بدهیم. اعتماد به نفس قدرتش خیلی زیاده می تونه مسیر زندگی را تغییر دهد.

چرا اعتماد به نفس کمی داریم؟

شرط اول داشتن اعتماد به نفس دوست داشتن واقعی و بدون شرط خود هست.

خیلی از ما برای دوست داشتن خودمون شرط می گذاریم مثلا می گوییم زمانی نسبت به خودم احساس خوبی دارم که دانشگاه قبول شوم، شغل مناسب پیدا کنم، ازدواج کنم و… وقتی به این اهداف می رسیم منتظر احساس اعتماد به نفس می مانیم آن وقت است که صدایی را می شنوید که میگه درسته به این اهدافم رسیدم ولی من زمانی نسبت به خود احساس خوبی دارم که مثلا ارتقاء شغلی بگیرم و هر بار زمان دوست داشتن خود را به تعویق می اندازید خودتون را بازی می دهید مثل این است که دو نفر عاشق هم باشند و طرف مقابل هر بار برای آغاز زندگی مشترک بهانه ای بیاورد.

خودتون را مشروط دوست نداشته باشید چون ممکن است شما روی هدفی که تمرکز کرده اید به دست بیاورید یا به دست نیاورید. مثل اینه که یه نفر بخواهد رکورد شنا بزنه هر روز سخت تمرین می کنه ولی به هر دلیل  نمی تونه موفق بشه. پس نباید خودش را سرزنش کنه.

خودتون را همین طور که هستید دوست داشته باشید تا بخواهید دوست داشتن تون را به تعویق بندازید شما در هر جایگاهی که هستید لایق دوست داشتن هستید برای خودتون احترام بگذارید با این کار زمینه را برای گام بعدی ایجاد و اعتماد به نفس خودتون را تقویت می کنید.

چطور اعتماد به نفس را در خودمون ایجاد کنیم؟

خیلی از ما توی زندگیمون افرادی دیدیم که توی یک دوه از زندگیشون یه تغییر اساسی می کنه ما هم می گوییم فلانی خوش شانس بود در صورتی اصلا این طور نیست اون شخص تلاش های زیادی کرده ممکنه توی کارش شکستای زیادی خورده باشه ولی ناامید نشده و باز هم ادامه داده اما متاسفانه ما نشسته ایم و از بیرون ماجرا را تماشا می کنیم فکر می کنیم یه شبه به اینجا رسیده، در واقع اون فرد به خودش اعتماد داشته و مسیر پر فراز و نشیبی را طی را طی کرده.

 اعتماد به نفس یعنی اینکه اطمینان داشته باشید ترس هاتون کنار می گذارید و تسلیم نمی شوید. به خودتان اجازه دهید اشتباه کنید این اشتباهات هستند که شما را می سازند و می شه تجربه های بزرگ زندگی. کار ما دقیقا مثل املاء اون دانش آموزی هست که غلط املایی زیاد داره ولی اگه یه املاء دیگه از همون درس از اون بگیریم می بینیم خیلی از اشتباهات تکرار نشده.

زندگی ما هم دقیقا همینه ما یه بار که یه اشتباه توی کارمون انجام دهیم دیگه تکرارش نمی کنم و جالب تر از اون اینه که ممکنه توی این راه اشتباه خیلی چیزها را یاد بگیریم. همین که شما کاری را شروع کردید یعنی اعتماد به نفس خوبی داشتید پس خودتون را دست کم نگیرید.

زمان مناسب برای شروع کار

هیچ وقت منتظر نباشید برای انجام کاری احساس اعتماد به نفس کنید چون در این صورت است که همیشه باید منتظر بمانید بلکه اول باید شروع کنید، شما وقتی کاری را شروع می کنید کم کم اعتماد به نفس بیشتری در آن کار پیدا می کنید. شاید اوایلی که کارتون شروع می کنید متوجه پیشرفت خودتون نشوید و حس کنید در حال در جا زدن هستید به همین دلیل توصیه می کنم هر چند وقت یکبار به گذشته برگردید و اون را مرور کنید که ببینید کجا بودید و به کجا رسیدید اون وقت هست که متوجه پیشرفت خودتون می شوید و اعتمادی که به خودتون دارید دو برابر می شه و اعتماد به نفس تون بالا میره.

ترس خود را در آغوش بگیرید

اگر از چیزی ترس دارید با آن رو به رو شوید از آن فرار نکنید. مثلا اگه ترس از جمع دارید با نشستن شما در خانه و فراری بودن از جمع چیزی تغییر نمی کنه. شرایطی ایجاد کنید که با ترس خود روبه رو  شوید. به جای اینکه آخر هفته ها را درون خانه بگذرانید شرایطی ایجاد کنید که در جمع قرار بگیرید و سعی کنید در چنین محیط هایی زیاد قرار بگیرید شاید بعد از مدتی احساس کنید تغییری نکرده اید ولی اگه خودتون را با گذشته تون مقایسه کنید حتما تغییری احساس می کنید.

شما هم می تونید در پر بار کردن این مقاله سهیم باشید و نظرتون را در پایین همین صفحه درج کنید.

نظر شما در باره اعتماد به نفس چیه؟

کجا اعتماد به نفس ندارید؟

تا حالا کاری کرده اید که اعتماد به نفستان بالا برود؟

و…

1 نظر
  1. منیره می گوید

    من از کودکی دو خواهر داشتم که از من زیباتر بودن و از کودکی مدام زمزمه اطرافیان توی گوشم بود دیگه خواستم خودم نباشم ولی بخاطر علاقه به کتاب و مطالعه از این ورطه نجات پیدا کردم تا حدودی به خودم برگشتم مادرم عاشق منه ولی مدام زمزمه میکنه که دیگران از بچگی خواهرت میگفتن این بخاطر زیلایی تو ۱۰سالگی ازدواج میکنه در حالی که خداهر من تو ۲۸ سالگی و با نسبتا اجبار با یک مرد ازدواج کرد
    من خوشبختم چون پوهن های زندگی یک فرد موفقم و دادم ولی اون زمزمه هست و در مقابل نامزدم که شرایطش نسبتا از من پایین تر هست کم میارم همش استرس دارم کسی بهتر وارد زندگیش باشه و دوباره زمزمه بشه تو کنار زده میشی من یک روانشناسه و این زمزمه سمه برای من

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.